خون آشامی روانی
| | | |

خون آشامی روانی چیست و راه های مقابله با آن کدام است

افرادی وجود دارند که انرژی دیگران را می دزدند. شاید به تعبیری همه ما زمان هایی چنین کاری کرده ایم. به اصطلاح به این کار خون آشامی روانی یا دزدی انرژی گفته می شود که می تواند تاثیر بسزایی بر سلامت روانی و احساس شادی و سرزندگی قربانی بگذارد. ما قبلا در مورد افراد حساس به انرژی و راههای محافظت این افراد از خود صحبت کردیم. این مقاله به شکلی بسیار جامع تر به این پدیده، علل رخ دادن آن و راههای محافظت و مقابله با آن می پردازد. همچنین مفاهیمی مثل کهن الگوها و سایه در این مقاله، همگی مفاهیم روانکاوی عمقی یونگ هستند.

فهرست مطالب

مقدمه: 1

قبل از آن که شروع کنیم…

خون آشام احساسی چیست؟.

آیا شما یک خون آشام انرژی هستید؟.

یک ارزیابی سریع:

خون آشامی چگونه با نیازهای فردی در ارتباط است؟.

کهن الگوها: خون آشام ها، جادوگران، و ساحره ها

ظهور خون آشام ها در فرهنگ ما

چرا خون آشام بودن به همه مردم مرتبط است؟.

چرا ما عموما از این موضوعی به طور کلی اجتناب می کنیم؟.

چرا خون آشام های عاطفی وجود دارند؟ چرا همه جا حضور دارند؟.

بدن لطیف انرژیایی..

بازسازی حوزه ی انرژی به منظور جلوگیری از نشت آن..

آسیب روانی با حوزه ی انرژی ما چه می کند؟.

چرا از یکدیگر نور می دزدیم؟.

دزدی انرژی و نور چه مزایایی دارد؟.

استاتید موفقیت و انگیزشی، معنویت یا کلا آدمهای مشهور چگونه از شاگردان خود انرژی دزدی می کنند؟.

۷ نشانه ی دزدی روانی..

6 روش برای دزدی انرژی از دیگران..

تاکتیک انرژی دزدی ۱: ستایش….

تعریف و تمجید از بزرگسالان..

تاکتیک خون آشام شماره ۲: ارعاب و ترس..

تاکتیک شماره ۳ خون آشام انرژی: لمس کردن.

والدین چگونه از فرزندان خود انرژی می دزدند.

تاکتیک شماره ی ۴ خون آشام های انرژی: برانگیختگی عاطفی..

تاکتیک خون آشام شماره ی ۵: حملات روانی..

مراقب این دو کهن الگو باشید.

هنگام آموختن کهن الگوهای خون آشام مراقب این دو باشید:

چگونه خون آشامی را متوقف کنیم؟.

5 دلیل مهمی که چرا نمی توانیم به راحتی خون آشام های انرژی را ببینیم..

چگونه انرژی و نور و سعادت خود را پس بگیریم؟.

دو مرحله ی ضروری در فرایند فردیت:

چرا نیاز به پرورش درونی انرژی داریم؟.

چگونه می توان انرژی های حیات را پرورش داد؟.

در اینجا ۵ روش ارزشمند عملی به شما ارائه می شود:

خلاصه ی کلام: به دنیای خون آشام ها خوش آمدید!

مقدمه:

نکته اینجاست که اغلب ما می خواهیم مثبت، خوب و با ثبات باشیم. می دانم که خودم چنین خواستی دارم. اما تجربیاتم به من آموختند که تنها راه لمس نور حقیقی از میان تاریکی ست. احتمالا شما هم در زندگی تان با چنین حقایق متناقضی مواجه شده اید!

ما دراین مقاله به زیر و بم خون آشامی عاطفی خواهیم پرداخت و اینکه چگونه مردم هر روز از یکدیگر انرژی می دزدند. نگاهی خواهیم انداخت به کارهایی که در رابطه با خون آشامی می توانیم انجام دهیم؛ چگونگی شناسایی آن در حین رخ دادنش، چگونگی حفاظت در مقابلش و البته طبیعتا همه این موارد شامل خود ما هم می شود و یاد میگیریم که چطور وقتی ناآگاهانه از کسی انرژی میدزدیم به این پدیده آگاه شویم و جلوی آن را بگیریم.

پس بیایید به درون آن شیرجه بزنیم.

قبل از آن که شروع کنیم…

چالش این عنوان این است که ما هیچ ابزار عینی و واقع گرایانه ی اعتبار سنجی روانشناختی برای این موضوع در اختیار نداریم و تجربه ی خون آشامی یا دزدی انرژی یا سو استفاده عاطفی کاملا درونی و ذهنی ست. دقت کنید هدف مااین نیست که شما را متقاعد کنیم چیزی تحت عنوان انرژی یا خون آشامی یا هر چیز عجیب و غریب دیگری وجود دارد بلکه ما میخواهیم با مفاهیم پایه ای روانشناسی و با تکیه بر تجاربی که هر روز با آن دست و پنجه نرم می کنید به چیزی که برایتان اتفاق می افتد بپردازیم وآنچه ناخودآگاه و نیمه آگاه است را به سطح خودآگاه روانتان بیاوریم. آنوقت می توانید با این دانش خودتان و عزیزانتان را محافظت کنید و زندگی شادتر و یکپارچه تری را تجربه کنید.

خون آشام احساسی چیست؟

خون آشام عاطفی کسی است که آگاهانه یا ناآگاهانه احساساتی را در دیگران بر می انگیزد تا با این کار از انرژی احساسات تحریک شده تغذیه کند.

کلیدواژه های مرتبط این حوزه، عبارتند از: خون آشامی انرژی، خون آشامی روانی، روان پریش ها، جامعه ستیزان، جادوگران و ساحره ها و آرخون ها.

روانشناس جودیت اورلوف عنوان خون آشام های عاطفی را در کتاب خود “آزادی عاطفی”[1] استفاده کرده است.

اورلوف چهار نوع مختلف خون آشام عاطفی را برجسته ساخته و هر یک را به اختلالات روانشناختی مختلفی پیوند می دهد:

  • خود شیفته (شخصیت خود شیفته)
  • قربانی (شخصیت وابسته)
  • کنترلگر (شخصیت وسواسی_جبری)
  • نفاق انداز (شخصیت مرزی)

کتاب وی “راهنمای بقای خون آشام عاطفی” شامل ارزیابی و تجزیه تحلیل های علمی می باشد. مساله ای که توجه ام را جلب کرد این بود که او شما را به سمتی سوق می دهد که باور کنید برخی افراد خون آشام احساسی هستند و برخی نیستند. مشاهدات من گویای آن هستند که هر فردی خون آشام عاطفیست (البته من خودم نیز برخی اوقات یک خون آشام عاطفی هستم!). پس بیان این که برخی افراد خون آشام انرژی هستند و برخی نه، یک بازی قربانی_بزهکار راه می اندازد که ایگو دوست دارد آن را بازی کند. پس اجازه ندهید! و بپذیرید هر کسی بسته به شرایط می تواند خون آشام عاطفی باشد یا اینکه قربانی چنین چیزی قرار گیرد.

آیا شما یک خون آشام انرژی هستید؟

یک ارزیابی سریع:

لازم نیست ارزیابی طولانی برای پاسخ به سوال بالا داشته باشید. کافیست به دو سوال زیر پاسخ دهید:

  1. آیا هر چیزی که در زندگی می خواهید دارید؟ به طوری که احساس کامل بودن و یکپارچگی می کنید؟
  2. آیا لحظه به لحظه با جریان زندگی جاری هستید و احساس سرزندگی و هوشیاری و آزادی می کنید؟

اگر شما نمی توانید صادقانه به هر دو سوال پاسخ بله بدهید پس شما خون آشام انرژی هستید، حداقل در برخی مواقع.

همانطور که در ادامه به آن خواهیم پرداخت هر فردی درون خود یک خون آشام انرژی دارد. و این شرایط شخص چه در درون و چه در بیرون اوست که تعیین کننده فعال شدن خون آشامی روانی می باشد.

خون آشامی چگونه با نیازهای فردی در ارتباط است؟

اگر هرم نیازهای مازلو را به خاطر داشته باشید، وی تمامی نیازهای اساسی و نیازهای بیرونی و کمبودهای ما را طبقه بندی کرده است. مواردی از قبیل نیازهای بیولوژیکی، امنیت، تعلق خاطر و عزت نفس، نیازهایی هستند که اگر برآورده نشوند احساس اضطراب و عصبی بودن دست خواهد داد. و این ها نیازهای بیرونی هستند چرا که برای تامین آن ها به دنیای بیرون رجوع می کنیم. پس، احساس شدیدی از کمبود ما را به سمت برآورده ساختن این نیازها سوق می دهد. احساسی که از برآورده نشدن نیاز بوجود می آید اساسا به شرایط دوران کودکی ما مربوط است. بنابراین اغلب ما به احساس کمبودی که داریم آگاه نیستیم. در غیاب احساس کامل بودن و یکپارچگی، ما به دنبال منابعی بیرون از خودمان برای جبران احساس گم گشتگی خود می گردیم. این اشتیاق ناآگاهانه اغلب ما را به سوی خون آشامی (دزدیدن انرژی، نور و شانس از دیگران) سوق می دهد.

کهن الگوها: خون آشام ها، جادوگران، و ساحره ها

از دیدگاه روانشناسی عمقی ما انواع مختلفی از کهن الگوهای خون آشام را نام می بریم. جادوگران، ساحره ها و خون آشام ها همگی مثال هایی از آرکی تایپ هایی هستند که بنا بر نظریه یونگ در ناخودآگاه جمعی سکنا دارند.

بهتر است برای درک کامل این مقاله و آگاهی از عمق روان خود دوره روانکاوی عمقی یونگ راستمرد را بگذرانید.

حسادت، کهن الگوی جادوگران و ساحره ها را تحریک می کند. و گرسنگی یا کمبود، کهن الگوی خون آشام ها را برانگیخته می کند.

این تمثیل های اولیه و کهن، دارای الگوهایی از رفتار و دانش مرتبط با چگونگی دزدیدن انرژی و نور و سایر کیفیت ها از دیگر موجودات می باشند. اما ما به عنوان افراد مدرن و روشنفکر به علت جدا افتادن از چنین دانشی و عدم درک سمبلیک بودن داستان های کهن، همه اینها را غیر واقعی و خرافی می پنداریم. این کهن الگوهای عمیق واقعیاتی زنده هستند که تنها مشاهده شان برای ما سخت شده است. در واقع زمانی که نمی دانید در جستجوی چه هستید، چیزی را که بیخ گوشتان هست را هم نمی توانید ببینید.

پس برای بیشتر مردم پدیده ای مانند خون آشامی روانی یا احساسی چیزی بدوی و بدون پایه علمی است. حتی خود من هم چنین می پنداشتم (در اینجا منظور نویسنده مقاله انگلسی آقای اسکات جفری است). اما در حقیقت ما صرفا از این دانش عمیق و رمزآلود ناآگاه و غافل هستیم.


مقاله آرکی تایپ های برجسته ی یونگ_ خود، سایه، پرسونا، آنیما و آنیموس میتواند برای شما مفید باشد.


ظهور خون آشام ها در فرهنگ ما

ناخودآگاه ما در اصل حقیقت را می داند. این می تواند دلیلی باشد برای آن که فرهنگ های ما پر از داستان های مرتبط با خون آشام است. به عنوان مثال:

سری کتاب ها و فیلم های محبوب گرگ و میش

مجموعه تلویزیونی خاطرات خون آشام

مجموعه ی تلویزیونی بوفی قاتل خون آشام

فیلم مصاحبه با یک خون آشام

مجموعه سریال اصیل ها

مجموعه ی فیلم کمیک تیغه ها و فیلم دراکولا

مجموعه فیلم های انیمیشن ترانسیلوانیا

و این لیست همچنان ادامه دارد…

زمانی که چیزی به این وسعت در بین مردم گسترش پیدا می کند، می توانید مطمئن باشید تصادفی و بدون دلیل نیست.

چرا خون آشام بودن به همه مردم مرتبط است؟

بلوغ وافعی و رشد دو چیز ضروری نیاز دارد: آگاهی و مسئولیت پذیری. آگاهی در درجه ی نخست حائز اهمیت است زیرا تا زمانی که ندانید چه اتفاقی افتاده است، مسئولیت پذیر نخواهید بود. بر طبق روانشناسی رشد، کمتر از ۲ درصد افراد به بلوغ واقعی می رسند، این بدان معنی است که بیشتر مردم تنها جسمشان رشد می کند در حالی که تا آخر عمر نابالغ باقی می مانند.

با این حال ما اساسا دیگران را نابالغ قبول می کنیم اما اصلا برای خودمان چنینی چیزی را نمی پذیریم. ذهن آگاه ما این توهم ما برایمان ایجاد میکند که بر هر چیزی در وجودمان احاطه و آگاهی کامل داریم. اما مطالعات مختلف حاکی از آن است که بیشتر از ۹۰ درصد رفتارهای ما ناخودآگاه است. خون آشامی روانی و دزدی انرژی یکی از آن چیزهایی ست که خارج از آگاهی خودآگاه ما اتفاق می افتد. یادگیری در مورد خون آشامی به نظرم بخشی از کار روی سایه است و آگاهی فرد را بالا می برد.با پذیرفتن و آوردن این بخش ازوجود به سطح خودآگاهی، ما قادر خواهیم بود وقوع آن را در درون خود و دیگران مشاهده کنیم. و تنها در این صورت است که می توانیم مسئولیت بپذیریم و شروع به تغییر دادن آن کنیم.

چرا ما عموما از این موضوع به طور کلی اجتناب می کنیم؟

زیرا با چنین عناوینی مثل خون آشامی حس ناراحتی می کنیم. رد و یا انکار چنین تجربه هایی مانند خون آشامی روانی به ما به اشتباه حس امنیت و ایمنی کاذب می دهد. البته این موضوع قابل فهم است. دست آخر، چه کسی می خواهد در مورد افرادی که از خون، انرژی و یا هر چیز یکدیگر تغذیه می کنند بیاندیشد؟

به علاوه، اگر وارد این موضوع شوید و شروع به مشاهده ی چگونگی این رخداد در خود و دیگران کنید، احتمالا احساساتی از قبیل گناه و شرم در شما ایجاد خواهد شد. دو احساس قدرتمند که همه ما از آن ها دوری می کنیم.

ناخودآگاه ما می داند که خون آشامی وجود دارد و زمان روی دادن، آن را حس می کند. یعنی یک بخش از ما به آن چه حتی نسبت به عزیزانمان انجام داده ایم آگاه است. بنابراین برای محافظت از تصویر حساس ایگو (نفس) و دوری از شرم و گناه، ترجیح می دهیم در انکار بمانیم. برعکس این موضع نیز صادق است. زمانی که درک می کنیم دیگران با ما چه کرده اند و انرژی مان را دزدیده اند، این درک می تواند احساس کینه و قربانی شدن را تحریک نماید. افکاری مثل: “او چگونه توانست با من چنین کند؟ یا من به مادرم (پدرم) اعتماد کامل داشتم اما او وجودم را خدشه دار کرد و…” که باعث برانگیخته شدن کهن الگوی قربانی می شوند و مواجه با آن دشوار است.

اما به خاطر بسپارید علیرغم همه این احساسات منفی که در ابتدا ممکن است در وجودتان سربرآورند، این دزدی انرژی یا نور، هر روز در هر جایی اتفاق می افتد؛ در مدرسه، خانه یا محل کار؛ توسط والدین، معلمان، بچه ها، مدیران، دوستان و حتی اساتید معنوی. پس اگر می خواهید زندگی شاد، رها و آزادی داشته باشید و روابط رو به رشد و مثبتی را تجربه کنید ناگزیرید در این تاریکی فرو روید، آنرا به سطح خودآگاه بیاورید، رویش کار کنید، مسئولیت خود را در این رابطه بپذیرید و در نهایت از آن فراتر روید. مطمئن باشید دانش و آگاهی، قوی ترین سلاح شماست و اگر آگاه باشید نه خودتان انرژی کسی را خواهید دزدید و نه اجازه می دهید دیگران با شما این کار را انجام دهند. پس لطفا به خواندن ادامه دهید!

چرا خون آشام های عاطفی وجود دارند؟ چرا همه جا حضور دارند؟

جواب کوتاه این است که  آسیب روحی باعثش می شود. سطح آسیب روحی فرد در دوران کودکی تا حد بسیار زیادی سطح خون آشام بودن او را در دوران بعدی زندگی اش تعیین می کند. فرد به یک خون آشام عاطفی تبدیل می شود، چرا که یک یا هر دو والد او احتمالا هر روز چنین رفتارهایی را با او انجام می داده اند. در روانشناسی ضرب المثلی وجود دارد که می گوید چیزی که ناقص رها شود محکوم به تکرار است.

از آنجا که چنین آسیبی زمانی رخ می دهد که بخش خودآگاه ما هنوز کاملا رشد نکرده است، از صدمه ای که متحمل می شویم آگاه نیستیم. حتی شاید الان که دارید این سطور را می خوانید با خود فکر کنید که کودکی سالم و بدون مشکلی داشته اید اما در واقع ناخودآگاه از این آسیبها آگاه است و متاسفانه سعی می کند همان ضربه و آسیب را روی فرد دیگری تکرار کند و این چرخه معیوب تا زمانی ادامه می یابد که ذهن آگاه ما با آنچه اتفاق افتاده روبرو شود و آن را التیام بخشد.

دلیل دیگر برای خون آشام بودن این است که اکثریت قریب به اتفاق ما از نظر انرژیکی تخلیه شده و از تعادل خارج می شویم. و میدان انرژی ظریف ما خدشه دار شده و آسیب می بیند و احتمالا به طور خودکار شروع به تغذیه از دیگران می کنیم.

بدن لطیف انرژیایی

بدن انرژیسیستم های کهن (مثل نظام باورهای پارسی، هندی، بودایی و تائویستی) میدان های مختلفی از انرژی لطیف را در اطراف انسان شرح می دهند. همچنین در روانکاوی فرویدی ما به این انرژی حیاتی لیبیدو می گوییم. امروزه از این انرژی در برخی سیستم های روانشناختی و طب کل نگر تحت عناوینی همچون انرژی حیاتی، انرژی زیستی یا الکتریسیته زیستی نام برده می شود. در فلسفه تائو نیز که به انرژی حیاتی “چی” گفته می شود از یک نوع انرژی در اطراف بدن صحبت می شود به نام “وی چی” یا “چی نگهبان” که نوعی از سپر محافظ را در اطراف بدن شکل می دهد. در کتاب کرانه فعال بی کرانگی[2]، یک شمن یاکوئی به نام دون خوان توضیح می دهد که ما پیله ای از انرژی داریم که از بالای سرمان تا زمین امتداد دارد.

بازسازی حوزه ی انرژی به منظور جلوگیری از نشت آن

زمانی که پر از انرژی هستیم، نفوذ ناپذیریم. اما به محض سوراخ و شکاف در میدان انرژی که در اوایل زندگی رخ می دهد ما مستعد ورود انواع نیروها به درونمان می شویم.

در تفسیری از متن تائوئیست، هوی مینگ چینگ می گوید:

“آنچه که به شکل هیولاهای سایه در بدن بنظر می رسند، در اصل، بخارهای تاریک انرژی های خام و تحول نیافته هستند… این انرژی ها از این جهت خطرناکند که می توانند انرژی زندگی را از بین برده و به بذر خود واقعی آسیب بزنند.”

این هیولاهای سایه شبیه چیزی هستند که کاستاندا به آن ها سایه های گلی می گوید. و من باور دارم که همه اینها همان کهن الگوهای خون آشامی و… است که قبلا در موردش صحبت کردیم.

شما به سادگی میتوانید به شروع تمارین فیزیکی مثل یوگا و تای چی و همینطور شرکت در دوره افزایش سطح انرژی راستمرد زیر نظر مستقیم آقای کاظم پور حوزه انرژی حیاتی خود را بازسازی کنید و انرژی و شادابی گذشته خود را مجددا بدست آورید.

آسیب روانی با حوزه ی انرژی ما چه می کند؟

ما به صورت کامل و یکپارچه در تعامل با حوزه ی انرژی خود به دنیا می آییم. اما خیلی زود (در واقع در همان بیمارستان) حوزه ی انرژی ما مورد حمله قرار می گیرد (برای اطلاعات بیشتر مستند تجارت تولد[3] را مشاهده کنید). هر ضربه ای که متحمل می شویم حتی سیلی خوردن توسط دکتر، بعد از تولد و احساسات منفی والدین مان حوزه ی انرژی ما را مختل می کند. هر زمان این مساله اتفاق بیفتد ما به نوعی آلوده و ناکامل می شویم. همین مسائل ما را مستعد خون آشامی روانی از دیگران می کند.

چرا از یکدیگر نور می دزدیم؟

منظور از نور در اینجا بهترین کیفیت ها در وجود هر شخصی است. چیزهایی مثل امید، شادی، استعداد، مهربانی و اعتماد و… . ما به دلیل احساس نقصانی که در خود داریم نور را از دیگران می دزدیم. حس می کنیم که چیزی که باید داشته باشیم را نداریم. به عنوان مثال بگذارید در مورد مرد ۳۰ ساله ای بگویم که باید مخارج خانواده ی خود را تامین کند. برای این کار وی مجبور است در بازار بیرحم تجارت به مبارزه پرداخته و پیروز شود. اگر او آسیبی از دوران کودکی خود داشته باشد و احساس ناکامی در رقابت بکند، زیرا بخش کودک زخمی وی به بزرگسالی سالم تبدیل نشده است، در این رقابت شکست خواهد خورد. بنابراین این مرد با حس ترس و تردید و کمبود خود چه می کند؟ اگر او از این ضعف خود بطور کامل آگاه نباشد، ناخودآگاه، آن ها را روی فرزند و همسر خود فرافکنی خواهد کرد. پس آن ها احساس ضعف و کمبود خواهند کرد. سپس او می تواند انرژی و نور آن ها را بمکد و به زندگی خود در این دنیا ادامه دهد.

پدرها اغلب انرژی فرزندان خود را می گیرند، همانطوری که مادران چنین کاری می کنند. دوستان نیز از دوستان خود بارها انرژی می دزدند.

دزدی انرژی و نور چه مزایایی دارد؟

مزایای موقتی و کوتاه مدت دزدی انرژی به طور فهرست وار عبارتند از:

  • احساس رهایی از کمبودهای خود
  • حس توانمندی برای دستیابی به اهداف بیشتر
  • کسب پول بیشتر
  • محبوبیت و تاثیر گذاری بیشتر
  • برخورداری از حس شایستگی، اعتماد به نفس و قدرت بیشتر
  • شهرت بیشتر
  • قدرت نفوذ بیشتر
  • احساس مثبت بیشتر نسبت به خود

می بینید دزدی انرژی فواید جذاب بسیاری دارد و به زبان ساده باعث می شود ما نسبت به خود احساس بهتری داشته باشیم و تعجبی ندارد در این دنیای امروزه که همه مشغول دزدی و رقابت با هم هستند، دزدی انرژی بسیار محبوب باشد. تنها ایراد این موضوع همان بخش اولین این عبارت یعنی “دزدی” است، چون آنچه فرد کسب میکند واقعا متعلق به خودش نیست همواره در عمق روانش احساس ناآرامی دارد و تمام چیزهای خوبی که کسب میکند گذرا هستند و او نیاز دارد باز هم بارها و بارها اقدام به این کار بکند و در یک چرخه باطل از اضطراب و گرسنگی گرفتار خواهد شد. حالا با هم بیشتر در مورد گروههای مختلفی که اقدام به دزدی انرژی میکنند اطلاع کسب می کنیم.

اساتید موفقیت و انگیزشی، معنویت یا کلا آدمهای مشهور چگونه از شاگردان خود انرژی دزدی می کنند؟

هر زمان شخصیتی بزرگ روی صحنه دیدید مواظب باشید، چرا که احتمال دزدی انرژی و نور در کار است. امروزه در سراسر دنیا و از جمله ایران خودمان اساتید و معلمین بسیاری سربرآورده اند که می خواهند یک شبه شما را پولدار و موفق و آگاه کنند. البته طبیعتا انسان های سالمی هم در این بین هستند که واقعا قصد کمک کردن و اثرگذای مثبت بر دیگران را دارند اما ما اینجا میخواهیم در مورد آن بخش ناسالم چنین روابطی صحبت کنیم و این بر شماست که با دانش و آگاهی و احساس درونی تان اساتید و معلمین واقعی و غیر واقعی را از هم جدا کنید.

در یک رابطه ناسالم استاد و شاگردی (یا درمانگر و درمانجو یا مشاور و مشاوره پذیر)، شاگرد ناخودآگاه موافقت می کند تا انرژی خود را به استاد بدهد و استاد هم با کمال میل آن را می پذیرد. این یکی از روش های معمول سیستم روانشناسی فرافکنی است. شاگردان بخش های پنهان و خوب وجود خود مانند آرام و خردمند بودن،  مثبت اندیشی و پر انرژی بودن را بر روی استاد فرافکنی می کنند. این به استاد یا مشاور یک حس برتری و قدرتمندی در مقابل شاگرد را می دهد و متاسفانه بسیاری از شاگردان تا ابد شاگرد باقی می مانند و این فقط استاد یا راهنماست که از مزایای انرژی و نور درونی افراد بهره مند می شود.

۷ نشانه ی دزدی روانی

از کجا می فهمید کسی انرژی شما را می دزدد یا خیر؟ در زیر می توانید علائم آن را ببینید:

  • احساس خستگی شدید به ویژه بعد از دیدن شخصی بخصوص دارید
  • در حال مبارزه با حس عدم اعتماد به نفس و تردید به خود هستید
  • تصویری ضعیف نسبت به خود دارید
  • احساس شرم و گناه مداوم دارید
  • در بیشتر زندگی خود احساس کمبود را تجربه می کنید
  • احساس مکرر عدم صلاحیت و کفایت نسبت به اطرافیان دارید

علایم بسیار هستند اما می توانیم علایم ذکر شده در بالا را در درجات مختلف تجربه کنیم.

دقت کنید اغلب دزدی انرژی توسط افرادی که به شما نزدیک هستند اتفاق می افتد و همانطور که در بالاتر گفته شده ریشه در کودکی دارد. اما با دانستن این موضوع نباید اجازه دهید در شما احساساتی مثل خشم و ناراحتی و آزردگی بالا بیاید چون همانطور که گفته شده چنین موضوعی ناخودآگاه است و احتمالا خود شما هم همین کار را با دیگران می کنید. هدف این مقاله هدفی مثبت و امیدبخش است. ما میخواهیم به شما بگوییم می توانید این موضوع را در خودتان و همینطور در دیگران نسبت به خود متوقف کنید و زندگی سالم تر و کامل تری احساس کنید. همچنین بسیاری از محصولات راستمرد در زمینه خودهیپنوتیزم در برنامه ریزی ناخودآگاه برای رها شدن شما از تله های عاطفی و چنین دزدی های انرژی و سواستفاده های احساسی هستند که با استفاده درست و مداوم و باور کافی می توانند کاملا شما را از این دام ها برهانند.

6 روش برای دزدی انرژی از دیگران

  1. اعمال نفوذ به ناخودآگاه با استفاده از تعریف و ستایش
  2. ارعاب و وحشت افکنی
  3. لمس فیزیکی
  4. برانگیختن احساسات
  5. حملات روانی
  6. اغوا و فریب

حال بیایید به تک تک موارد بالا بپردازیم. در بخش مربوط به استادان و معلمان در مورد فریب صحبت کردیم حالا بیایید سایر موارد را اینجا با هم بررسی کنیم.

تاکتیک انرژی دزدی ۱: ستایش

به نظرم ستایش یکی از مخرب ترین نیروها در فرهنگ امروزی به شمار می رود. پذیرفتن اینکه تعریف و تمجید می تواند برای انرژی دزدی استفاده شود، دشوار است زیرا ذهن ما ویژگی های مثبت را به آن مرتبط می کند. والدین زمان تمجید کودکان خود حس خوبی پیدا می کنند و کودک نیز حس خوبی دارد. به این دلیل اثر سایه، پنهان در پس تعریف و تمجید بسیار آشکار است. تحقیقات روانشناس کارول دوک[4] نشان داد که ستایش باعث ایجاد و تقویت ذهنیت ثابتی می شود که توانایی کودک در یادگیری و رشد را مختل می کند.

اما تجربه به من نشان داده که این تنها آغاز کار است. قصد ناخودآگاه پشت انواع ستایش، اغلب اعمال نفوذ است. به این معنا که آرکی تایپ کنترلگر مستقل[5]، از تعریف به عنوان ابزاری بهره می برد تا مردم را به انجام آنچه می خواهد وادار کند و در این اثنا انرژی و نور را از آن ها می دزدد.

منظورم چیست؟ بگذارید مسئله را بازتر کنم. والدین فرزندان خود را ستایش می کنند تا آن ها را وادار به انجام هر آنچه می خواهند بکنند. ما با برآورده کردن همه خواسته های فرزندانمان، بچه های لوس و زورگویی بوجود می آوریم که حتی خودمان نمی دانیم چگونه خواسته هایشان را کنترل کنیم. پس برای مقابله با این وضعیت بغرنج، با ظرافت هر چه تمام تر، با تعریف و تمجید از آنان و گفتن این که خوب هستند، ستمگر درون آن ها را سرکوب می کنیم. پس آن ها سازگارتر شده و جنبه های ستمگر را سرکوب می کنند. این سرکوب توضیح می دهد که چطور در سن ۱۸ سالگی یک جوان سایه ای بسیار بزرگ پیدا می کند.

تعریف و تمجید از بزرگسالان

منطقا به عنوان بزرگسال بالغ ما نباید به دنبال تحسین و ستایش باشیم بلکه آنچه می کنیم ماحصل چیزی است که هستیم. با این حال همانطور که قبلا گفتیم اغلب ما فرایند بلوغ را کامل نمی کنیم و کودک درون ما ممکن است برای تحسین شرطی شده باشد. پس اگر شخصی ما را برای انجام عملی تحسین کند مثلا برای سخاوتمند بودن، سختکوشی یا منظم بودن می تواند کودک درونمان را فعال کند. اگر چنین تحسین هایی را بپذیریم به مرور به طرز اعجاب انگیزی کیفیات ذاتی ما کم کم ما را ترک می کنند، دیگر منظم نخواهیم بود و سخاوتمان از بین می رود و خودمان هم نمی دانیم چرا.

در واقع اگر برای تایید دیگران کاری را انجام می دهیم نه برای خواست و دل خودمان، به این ترتیب وابستگی ناسالمی ایجاد می شود که خصوصیات بزرگسالی بالغ را از ما سلب می نماید: چیزهایی مثل استقلال درونی، مسئولیت و قدرت درونی از وجودمان رخت بر می بندند و کودک درونی فرمان هدایت زندگی را بدست میگیرد.

ستایش کردن، کهن الگوی بی گناه [6]را در ما بیدار می کند که بعدا با این کهن الگوی فعال می توانیم طعمه افرادی شویم که کهن الگوی کنترل گر در آنها فعال است.


مقاله مرتبط: پنج علامتی که نشان می دهد شما کودک درون خود را نادیده می گیرید


تاکتیک خون آشام شماره ۲: ارعاب و ترس

کهن الگوهایی نظیر سادیست یا همتای جوانترش “زورگو” عاشق ارعاب و ترس برای دزدی انرژی و نور از دیگران هستند. در اکثر جوامع متمدن ایجاد ارعاب و ترس آشکارا رخ نمی دهد. در عوض این شکل از پرخاشگری خود را با حرکات ناخودآگاه نشان می دهد: مثلا نگاه مغرورانه و از بالا به پایین به کسی، دست به سینه شدن، بالا بردن صدا، یا حتی پوزخندی ریز. زمانی که شخصی فرد دیگری را پایین می آورد (قضاوت می کند) سعی در دزدیدن انرژی او دارد. ما قبلا در گروه تلگرامی راستمرد بسیاری افراد را مشاهده میکردیم که با لحنی آگاهانه و استاد مابانه با بقیه صحبت می کردند و شروع میکردند به گرفتن ایرادات واقعی یا خیالی از صحبت ها و مباحث دیگران برای اینکه خودشان را بالاتر و آگاهتر نشان دهند. حتی خیلی از اساتید امروزه با به اصطلاح رو کردن دست اساتید و افراد دیگر سعی دارند خود را بالاتر بکشند و نور آنها را بدزدند. به نظر ما این پست ترین و حقیرانه ترین نوع بالا کشیدن خود است که متاسفانه در ایران بسیار رواج دارد. در صورتی که استادی، شخصی یا وبسایتی را دیدید که سعی داشت با تحقیر و ایراد گیری از دیگران خود را بالا بکشد چنان از آنجا بگریزید که انگار دارید از یک بیماری واگیردار می گریزید. چون این افراد بیمار و بسیار آسیب دیده هستند و شما را نیز درگیر بیماری خود کرده و نورتان را خواهند دزدید.

این شکل از دزدی انرژی هنگامی رخ می دهد که شخص در خود حسادت سرکوب شده ی بسیار زیادی داشته باشد. زمانی که شخص چیزی را که آرزو دارد داشته باشد در دیگری میبیند، چون به حسادت و خواسته های خود واقف نیست ناخودآگاه از سایرین انرژی می دزدد.

تاکتیک شماره ۳ خون آشام انرژی: لمس کردن

هرگز باور به صحت این تاکتیک نداشتم تا این که با تمرینات چی کونگ حساسیت خودم به انرژی را بالا بردم. چی کونگ در مورد پرورش نیروی حیات است اما تکنیک های تاریکی نیز برای دزدی انرژی از دیگران وجود دارند. یک بار با یکی از تمرین کنندگان چی کونگ ملاقاتی داشتم که ادعا می کرد حتی با کوچکترین لمس هم می توان انرژی دزدید و حتی جریان انرژی در دیگران را مسدود نمود. آیا عدم تمایل خود در دوران کودکی برای در آغوش کشیده شدن توسط والدین و یا اقوامی که تعطیلات را به خانه ی شما آمده اند را به خاطر می آورید؟ والدین اغلب از این رفتار شما احساس شرم می کردند و مثلا می گفتند: “برو و مادربزرگ را بغل کن.” بسیاری از ما انزجار از بغل را فراموش می کنیم. این در حالیست که اکثر کودکان بغل کردن را دوست ندارند. آن ها دلیل این را نمی دانند ولی احتمالا این موضوع به دلیل ارتباط بیشتر کودکان با بدنشان است. ناخودآگاه کودک به او می گوید که ازاین شخص دور بماند.

والدین چگونه از فرزندان خود انرژی می دزدند

(دقت کنید این بخش در مورد همه والدین و در همه شرایط صادق نیست و حتی برعکس خیلی اوقات بازی با کودک و بغل کردن کودک می تواند به او انرژی بدهد. پس اگر شما پدر یا مادر هستید با آگاهی این بخش را بخوانید و فقط به آن بخش هایی که در مورد شما صدق می کند توجه کنید)

اگر شما والد هستید، آیا شده تا به حال از یک روز کاری بد به خانه بیایید و برای به آغوش کشیدن فرزندانتان بی صبری کنید؟ آیا بغل کردن و در کنار کودکانتان بودن حس خوبی به شما می دهد؟ چرا این گونه است؟ والدین اغلب انرژی را با بغل کردن، بوسیدن و نوازش کردن از فرزندانشان می دزدند ( البته این کار را ناخودآگاه انجام می دهند).

بوسیدن بالای سر کودک به عنوان مثال بهترین روش برای دزدی انرژی از آنان است.

تاج سر در طب چینی و هنرهای تائوئیستی بایهوئی نامیده می شود. این نقطه، محل دسترسی معنوی آگاهی بالاتر فرد است. روش دیگری که والدین برای دزدی انرژی از فرزندان خود به کار می برند کف پای آن ها است. یک مادر ممکن است آگاهانه پای فرزند خود را ببوسد چون زیباست. یا ناخودآگاه از نقطه ی دسترسی اولیه کودک که در طب سوزنی یونگوان نام دارد انرژی بکشد.

اگر والد هستید به شدت توصیه می کنم هنگام خستگی و عدم تعادل عاطفی از کودکانتان فاصله بگیرید. کودکان نسبت به بزرگترها انرژی حیاتی بیشتری دارند، بنابراین طبیعی ست هنگامی که کمبود انرژی دارید به طور ذاتی بخواهید از آن ها تغذیه کنید. اگر این متن را می خوانید شاید احساس گناه و شرم و حتی ناامیدی کنید ولی نترسید. هر کسی ناخودآگاه با این فعالیت روانی در ارتباط هست، والدین شما هم چنین کاری را با شما کرده اند و والدین آن ها هم با آن ها. پس اهمیت دارد از چیزی که در حال روی دادن است آگاه شوید تا بتوانید تغییر کنید و الگوهای ناسالم را با الگوهای سالم و زندگی بخش جایگزین کنید.

تاکتیک شماره ی ۴ خون آشام های انرژی: برانگیختگی عاطفی

مهم ترین هدف خون آشام های عاطفی برانگیختگی واکنش عاطفی است. هر چه احساسات بیشتر باشد شارژ انرژیایی قویتری از منبع یا فرد مورد نظر دریافت خواهد کرد. شرم و احساس گناه دو سلاح اصلی یک خون آشام عاطفیست که می تواند برای فروپاشی انرژی حیاتی شما استفاده کند.

چطور تونستی…

تو باید بهتر بدونی…

خیلی از دستت ناراحت شدم…

از تو یکی انتظار نداشتم…

پارسال دوست امسال آشنا…

فکر کردی کی هستی…

عبارات چنینی می توانند سیستم انرژی شما را فرو ریخته و شما را در معرض حملات روانی بعدی قرار دهند.

دیگر روش های معمول تحریک و آزار فرد (کودکان معمولا از این روش در مورد والدین خود استفاده می کنند)، سورپرایز کردن، شوک وارد کردن و ترساندن فرد است.

در مورد نوزادان که توپ های بی نهایت پر از انرژی هستند حتی بازی هایی از طرف بزرگترها مانند دالی موشه یا پوشاندن صورت با پارچه و یهو کنار زدن اگر چه در ظاهرمعصومانه است ولی در پشت آن هدفی تاریک تر وجود دارد. شوک وارد کردن، سورپرایز نمودن، و قلقلک روشهایی تاثیر گذار از خون آشامی روانی هستند.

چگونه؟

قلقلک نوعی از الگوی رفتاری کهن الگوی سادیستی ست. نوعی شکنجه مخصوصا برای کودکانی که عاجز از فرار و یا دفاع از خود هستند. اگر به کودکی که در حال قلقلکش هستید بنگرید ترس را در چشمانش خواهید دید و برعکس اگر به چشم قلقلک دهنده نگاه کنید سادیست شرور را خواهید دید. اگر شک دارید قلقلک باعث ترس کودک می شود می توانید امتحان کنید و شانه هایش را نگاه کنید. شانه های کودک بلافاصله بالا می رود (که زبان بدن برای نشان دادن ترس و عجز است) یا حتی بهتر، تصور کنید کسی شما را قلقلک می دهد به بدنش در اطراف کلیه ها و عضلات اطراف ستون فقرات توجه کنید. تمامی این شاخص ها مرتبط با فیزیولوژی ترس می باشد.

در هنرهای تاریک اگر بتوانید شخصی را بترسانید می توانید انرژی او را به آسانی تخلیه کنید.

تاکتیک خون آشام شماره ی ۵: حملات روانی

یکی از رایج ترین ابزارهای خون آشامی روانی استفاده ی مستقیم از اشکال فکری ست. یک شخص خون آشام سیگنال های روانی را به فرد مورد نظرش می فرستد. اگر چه باور داشته باشیم که افکارمان خصوصی هستند ولی این چنین نیست.

همانطوری که برنده جایزه نوبل، جان کارو اکلس[7] کشف کرد که ذهن مرکز ارسال و دریافت است. برای اکثرمان اتفاق افتاده که خاطره کسی از گذشته به ذهنمان خطور میکند، این تجارب اتفاقی نیستند، بلکه در اکثر موارد همان شخص در حال فکر کردن به ماست. در موارد خون آشامی روانی هم آن ها بارها افکار و آرزوهای منفی را به سوی شما می فرستند. منهای افرادی که واقعا منفی هستند و قصد آسیب زدن به شما را دارند، چالش اینجاست که افراد خیراندیش هم ممکن است ناآگاهانه شما را دچار حمله روانی کنند.

به عنوان مثال شخصی که در مورد فرد دیگری نگران است، مثلا مادر نگران فرزندش است، از این موضوع آگاهی ندارد که بخشی از وی در حال آسیب به کودکش است. برای رهایی از این الگوهای مخرب اولا باید سایه خود را بشناسید. این کار را میتوانید با شرکت در دوره یونگ شناسی راستمرد آغاز کنید. همچنین فایل های خودهیپنوتیزمی که برای آرامش ذهن و رهایی از افکار منفی داریم بسیار کارآمد هستند.  در نهایت وقتی چنین افکاری رخ میدهند همین که به آنها آگاه شوید و قصد کنید انرژی منفی شان تخلیه شود، دیگر به فرد مورد نظر آسیب نمی رسانند. حتی اگر نتوانید خود فکر یا نگرانی را متوقف کنید همین که به آن آگاه شوید و بخواهید به فرد آسیب نزند جلوی آسیب گرفته می شود. همچنین در این موارد دعا کردن و آرزوی خیر و حفاظت الهی برای فرد بسیار موثر است.

در جادوگری روش های خاصی برای تخلیه انرژی افراد وجود دارد. ما عمدتا به این دانش غیبی ناآگاه هستیم. کهن الگوهای درون ما این تمرینات را بدون هشیاری ما انجام می دهند.

مراقب این دو کهن الگو باشید

هنگام آموختن کهن الگوهای خون آشام مراقب این دو باشید:

  • انکار کننده ی معصوم
  • قربانی درمانده

در مورد اول، شخص معصوم انکار می کند که خون آشام عاطفیست. این کهن الگو به شما این حس را می دهد که بی گناه هستید و از آنچه در حال وقوع است اطلاعی ندارید. این بخش معصوم فرد از صمیم قلب این تصور را که ممکن است به کسی که دوستش دارد صدمه بزند انکار می کند.

قربانی درمانده گونه ای از شاهزاده ی سست و عاجزی ست که در واقع همان سایه منفعل کهن الگوی پادشاه می باشد. قربانی دوست دارد نقش من بیچاره را بازی کند و از همدردی سایرین تغذیه کند. او دزد انرژی فریبنده ایست.

بهتر است  با این دو کهن الگو آشنا بشوید چرا که تشخیص آن ها دشوار است و می توانند به راحتی ذهن هوشیار ما را فریب بدهند. در زیر کهن الگوی معصوم انکارگر، کهن الگوی کنترلگر قرار دارد. همچنین در پس قربانی درمانده کهن الگوی ظالم قرار دارد و این دو کهن الگو معمولا خون آشامند.

چگونه خون آشامی روانی را متوقف کنیم؟

اولین گام، درک این است که شما یکی از آنها هستید. همانطوری که پیشتر اشاره کردم هر شخصی انرژی خوار است. یعنی تحت شرایطی ما هم می توانیم از دیگران انرژی و نور بدزدیم. البته این هم به تعبیری درست است که بگوییم هیچ کسی خون آشام احساسی نیست. خون آشام های احساس و انرژی، در واقع نیروهای کهن الگویی هستند که درون ما وجود دارند، اما خود ما نیستند. اگر ما نسبت به آن ها ناآگاه بمانیم آن ها با ما و درون ما عمل می کنند، خواه بخواهیم و یا نخواهیم. کلید این است که از این کهن الگوهای درون خودمان آگاه شویم.

5 دلیل مهم که چرا نمی توانیم به راحتی خون آشام های انرژی را ببینیم

اولین: دلیل این است که غده پینه آل در اکثر افراد رسوبی می شود، افراد از مشاهده ی کامل رویدادهای روانی درونی خود مانند خون آشام انرژی به طور کامل عاجزند. برای اطلاعات بیشتر نگاه کنید به این مقالات: نکاتی برای تقویت بصیرت درونی و زدودن رسوبات کلسیمی غده پینه آل، تاثیرات مخرب فلوراید بر غده پینه آل و چشم درون(+نحوه ساخت خمیردندان خانگی).

دوم: ما حجم باورنکردنی از احساسات سرکوب شده داریم که مسیر جریان انرژی در کانال های اصلی انرژی را مسدود کرده اند. برای اطلاع از راههای برون رفت از این وضعیت نگاه کنید به: مراقبه کاتارسیس برای تحول انرژی درونی و دوره افزایش سطح انرژی در آموزشگاه راستمرد.

سوم: ما حساسیتی در رابطه با احساس این انرژی در خود به وجود نیاورده ایم. برای اطلاع بیشتر در مورد مبحث حساس به انرژی ها به این مقالات بروید: 1. انسان های حساس به انرژي و قدرت های ناشناخته آنها، 2. 9 نشانه تشخیص اینکه شما فردی حساس به انرژی هستید 3. حساس بودن یک هدیه است. مزایای حساس بودن بالا به انرژی 4. 8 روش موثر برای ایجاد تعادل در افراد حساس به انرژی 5. آیا می توانید دردها و احساسات دیگر انسان ها را احساس کنید

چهارم: ما بسیار سریع حرکت می کنیم. هر چه سریعتر پیش برویم اطلاعات کمتری پردازش می کنیم. سرعت خود را کم کنید و کنجکاو بمانید. از چگونگی تغییر درک و افزایش در آگاهی متعجب خواهید شد. همچنین برای آگاهی از نحوه مراقبه و مدیتیشن به صورت اصولی و گام به گام می توانید در دوره آموزش مدیتیشن و آرامش ذهن راستمرد شرکت کنید.

پنجم: ما گرفتار شرم و گناه هستیم. شرم اگر شما را  برای عمل برانگیزد، می تواند حس مفیدی باشد. اما اگر عادت به سرکوب شرم دارید، این موضوع میتواند رفتارهای ناآگاهانه را در شما تقویت کند. برای آگاهی از نحوه مدیریت احساسات لطفا به این مقالات سر بزنید: 1. روش های کاربردی برای مدیریت احساسات 2. خودبیزاری چیست؟ علائم و رهایی از آن 3. یک حقیقت ساده از ماهارج جی 4. آرکی تایپ سایه طلائی و ققنوس درون 5. انسانها چگونه تعصبات خود را سرکوب می کنند؟

چگونه انرژی و نور و سعادت خود را پس بگیریم؟

این قانون کائنات است که کسی بدون رضایت شما نمی تواند از شما انرژی بردارد. پس برای آنهایی که تا به امروز انرژی شما را می دزدیده اند، رضایت شما در شکلی از معصومیت، نادانی و یا سکوت ابراز شده است.

راه اصلی برای کسب هر آن چه که متعلق به شماست به خاطر آوردن است. به یاد بیاورید که چه چیزی برای شماست و چه چیزی برای شما نیست. یادآوری صحیح همیشه کار ساده ای نیست. دزدی روانی از زمان کودکی آغاز می شود، قبل از آن که آگاهانه بفهمیم چه کسی هستیم. به همین دلیل یونگ در مورد فرایند فردیت[8]، از روشی برای کامل شدن فردیت و برگشتن به خود، سخن می گوید.

دو مرحله ی ضروری در فرایند فردیت:

  1. شناختن سایه ها
  2. پس گرفتن فرافکنی ها

هر زمان چیزی را در خود انکار می کنید از جمله اعتماد به نفس، قدرت و هوش، آن را به دیگری می بخشید. یعنی زمانی که مدعی شدید چیزی متعلق به شما نیست، شخص دیگری را قادر می کنید تا آن را از شما بگیرد.

و همانطور که در این فرافکنی توضیح دادم، زمانیکه نور خود را روی دیگری فرافکنی کردید، مخصوصا روی آموزگاران و سایر افراد مهم، آن ها با کمال میل آن را می پذیرند، زیرا غرور و بالندگی آن ها را تغذیه می کند.

اما زمانی که شما متوجه آنچه رخ داده است می شوید، افراد اندکی حاضر به پس دادن آن می شوند. پس مجبورید آن را پس بگیرید. این دزدی انرژی نیست بلکه در وهله ی اول انرژی و نور خود شماست. شما می توانید این کار را از طریق آگاهی خود انجام دهید. به طور کلی در دنیای فیزیکی لازم نیست کاری بکنید. تنها از درون و مرکزیت وجود خود اعلام بکنید: “هر آنچه مال شماست، از آن شما و هر آن چه از آن من است،  برای من.” و این فقط نباید در حد گفتار و کلام باشد بلکه باید واقعا احساس کنید که نور و اقتدار شما به شما بر میگردد. همچنین می توانید تجسم کنید که نور شما از جاهای مختلف دنیا از وجود دیگران خارج شده و به قلبتان وارد می شود و قلبتان نورانی می شود. همچنین قویا توصیه می شوند مراقبه صوتی بازپس گیری تکه های گمشده روح را از راستمرد تهیه و تا رسیدن به نتیجه مطلوب تمرین کنید.

چرا نیاز به پرورش درونی انرژی داریم؟

یکی از دوستان چی کونگ کارم به من گفت که تنها سه روش برای کسب انرژی وجود دارد:

  1. دزدیدن
  2. برانگیختن
  3. تولید کردن (پرورش دادن)

دزدی یکی از رایج ترین روش هاست. برانگیختن به واسطه ی دعا و مراسم مذهبی ایجاد می شود و روش سوم به واسطه پرورش نیروهای درونیست.

تصور کنید تا چه اندازه از نظر انرژی تخلیه شده هستیم. محرک هایی مانند کافئین را در نظر بگیرید؛ به قدری عادی شده که زندگی بدون آن دشوار است. داروهای روانشناختی در حال افزایش هستند زیرا کافئین برای خستگی های مفرط و عدم هوشیاری کافی نیست. ما بی وقفه در مقابل کامپیوترها یا گوشی همراهمان هستیم و توسط فرکانس های الکترومغناطیسی مضر وای فای و دستگاه هایمان بمباران می شویم. استرس، غدد فوق کلیوی ما را تحت تاثیر قرار می دهد. اغلب ما در حالت استرس و خستگی مزمن به سر می بریم، اما حتی سرعت خود را نمی کاهیم تا وضعیت خود را بنگریم. تعجب آور نیست که همگی خون آشام های انرژی شده ایم و از یکدیگر تغذیه می کنیم؟!

چگونه می توان انرژی های حیاتی را پرورش داد؟

روش هایی وجود دارد که انرژی های حیات درون را پرورش می دهد. چی کونگ و تای چی سیستم های گسترده ای از تمرینات و تئوری هایی برای باز کردن بدن و پرورش نیروی حیات طبیعت و درون شما را دارند. بهترین راهنمای تای چی، بسته راهنمای تای چی به سبک یانگ توسط استاد بزرگ این سبک همراه با توضیحات مقدماتی آقای کاظم پور و ده ها کتاب نایاب تای چی هست که می توانید همین حالا از راستمرد آن را تهیه کنید!

من ایده ی محافظت در مقابل خون آشام ها را دوست ندارم چرا که این به خودی خود ترس و استرس را بر می انگیزد و خون آشام ها در وهله ی نخست از طریق ترس می توانند از ما تغذیه کنند.  زمانی که شما متمرکز باشید، خنثی، باز و رها، و شاد، خون آشام های عاطفی نمی توانند به شما صدمه ای بزنند.

اما احساسات سرکوب شده و ناخودآگاه کار را برای خنثی ماندن دشوار می کنند. بنابراین اولین گام، تمرین ذهن آگاهی و بسط آگاهیست تا بتوانیم به راحتی در لحظه با احساسات خود ارتباط برقرار کنیم. اگر آگاه نباشیم که چه اتفاقی در حال روی دادن است و یک خون آشام عاطفی چگونه سعی در برداشتن انرژی ما دارد نمی توانیم کار زیادی بکنیم. بهترین راه برای شروع ذهن آگاهی و بسط آگاهی شرکت در دوره مدیتیشن و آرامش ذهن راستمرد می باشد. تا به صورت درس های نوشتاری و صوتی مرحله به مرحله قدرت تمرکز و آگاهی خود را بالا ببرید و به توانایی ذهن آگاهی برسید. بی جهت وقت خود را با فایل های و آموزش های رایگان مدیتیشن در نت یا کانال های تلگرامی و اینستا تلف نکنید، چرا که مراقبه یک مهارت دقیق است که نیاز است درست مثل مهارت خواندن و نوشتن از الفبا شروع کرد و مرحله به مرحله در آن پیشرفت کرد و هر مرحله ای هم نیازها و آموزش های خودش را دارد و این درست همان کاریست که آقای کاظم پور در دوره مدیتیشن و آرامش ذهن برای شما انجام داده و مراقبه را به مراحل مختلفی تقسیم کرده و حتی کتابچه تمرین با فرمت pdf در اختیار شما قرار میگیرد که میتوانید در آن رشد و پیشرفت خود را ثبت کنید و خودتان نیز در جریان رشد و پیشرفت خود قرار بگیرید.

با تمام این اوصاف زمانی که در حضورتان یک خون آشام احساسی قرار دارد، چه می توانید انجام بدهید.

در اینجا ۵ روش ارزشمند عملی به شما ارائه می شود:

  1. آگاهی تان را از ذهن یا فکر کردن یا آینده و گذشته به زمان حال و به درون بدنتان بیاورید و انرژی خود را به زمین متصل کنید.
  2. در قلب خود لبخند زده و شعف و روشنی بیافرینید.
  3. یک یا هر دو دست خود را بر روی ناحیه ناف بگذارید. این موقعیت دست، مهر و موم قدرتمندی ایجاد خواهد کرد.
  4. صاحب فضای خود شوید. هر کسی دارای هاله ای از انرژیست که در اطرافش پراکنده شده است. زمانی که در فضا و مکان خود ریشه دواندید تنها خون آشام های پرخاشگر توانایی شکستن آن را دارند. همچنین اگر کسی بیش از حد به شما نزدیک شده یا ناخواسته به بدن یا اشیا شما دست می زند، محترمانه اما قاطعانه از او بخواهید این کار را نکند و فاصله امن خود را حفظ کنید.
  5. وضعیت دستتان را به شکل مودرای محافظتی در آورید. وضعیت های متعدد دست یا مودراهای محافظ در آیین های مختلف وجود دارند. به عنوان مثال شکل زیر یک مودرای حفاظتی است:

مودرای حفاظتی
در نهایت شاید بهترین روش برای محافظت در مقابل حملات روانی، خنثی و بی واکنش ماندن کامل است که بخشی از آن با کار روی سایه و روش هایی که قبلا ذکر شد حاصل می شود و بخشی هم با ذهن آگاهی و اینکه بدانید فرد مقابل می خواهد شما را بازی بدهد و انرژی تان را بدزدد. پس آگاهانه در بازی اش شرکت نکنید تا خسته شود و به سراغ دیگری برود یا الگوی رفتاری اش را در مواجهه با شما عوض کند. در واقع شما آن فرد را به عنوان یک انسان دوست دارید اما این الگوی رفتاری یا کهن الگوی انرژی دزدی که در او فعال شده است را پس می زنید و تا زمانی که او بخواهد با این الگو با شما رفتار کند درب وجود شما بروی او بسته خواهد ماند.

خلاصه ی کلام: به دنیای خون آشام ها خوش آمدید!

خرد درون جسم ما می داند که خون آشامی روانی و دزدی انرژی وجود دارد. او این رویداد روانی را از هر دو جنبه در طول زندگی تجربه می کند. این درست است که اغلب ما انسان ها به انرژی های درونی و بازی های ذهنی ظریف به حد کافی آگاه نیستیم و در مواجهه با چنین مقالات و مطالبی خیلی راحت آنها را رد می کنیم یا سعی میکنیم زیاد به آن فکر نکنیم. اما اگر قرار است زندگی شاد و موفقی داشته باشیم و ازاین دور باطل رها شویم نیاز است که انرژی و نور خود را پس بگیریم و برای این کار مرحله اول آگاهی و سپس مسئولیت پذیری لازم است.

البته با دانستن این مطالب نیازی نیست بترسیم یا احساس گناه و شرم بکنیم بلکه تنها تمرکز بروی جنبه های مثبت و امیدبخش کافی است. اینکه ما از این موضوع آگاه شده ایم و از این به بعد میتوانیم نور و عشق بیشتری را تجربه کنیم.

همچنین بخاطر داشته باشید که تبادل انرژی سالم و آزادانه هم بین انسانها ممکن است و اگر شما از الگوی انرژی خواری رها شوید می توانید با بچه ها، حیوانات، گیاهان و طبیعت و سایر افراد بالغ تبادل انرژی آزادانه مبتنی بر توافقی را تجربه کنید که هم انرژی شما و هم انرژی طرف مقابل را بالا می برد. چرا که در این دنیا انرژی بی نهایت وجود دارد و منبع اصلی این انرژی در درون هر کدام از ماست.

با امید به اینکه این مقاله برای شما سودمند بوده باشد، آنرا را با دوستانتان هم به اشتراک بگذارید و از دوره ها، بسته ها و مقالاتی که در طی این مقاله معرفی شدند به فراخور حالتان استفاده ببرید!

منبع:
scottjeffrey.com/emotional-energy-vampires

پانوشت ها:

[1] Judith Orloff, Emotional Freedom, Harmony press, 2010.

[2] Active side of infinity, Carlos Castaneda

[3] Business of Being Born documentary

[4] Carol Dweck

[5] Detached Manipulator

[6] Innocent archetype

برای کسب اطلاعات بیشتر در مورد کهن الگوی معصوم نگاه کنید به آثار دو روانشناس به نام های کرول پیرسون و هیوکی مار و سفر قهرمانی آنها

[7] Nobel laureate Sir John Carew Eccles

[8] فرایند فردیت در روانکاوی یونگ به طور خلاصه عبارتست از تبدیل شدن به انسانی منحصر به فرد و یکتا و به خاطر آوردن و ابراز کردن همه استعدادها و توانایی ها و خصوصیات منحصر فردی که شما را تبدیل به شما می کند و از عموم مردم جدا می کند.

نوشته‌های مشابه

9 دیدگاه

  1. با سلام
    من امروز فهمیدم یه خون آشام و دزد انرژی ام البته یه دزد ناخواسته؛ حالا که این مقاله رو خوندم، دیگه می دونم باید چی کار کنم که نه دزدی کنم و نه بزارم کسی ازم انرژی بدزده- حداقل امیدوارم کامل و درست برداشت کرده باشم- ازتون ممنون بابت آگاهی رسانیتون!
    در پناه حق باشید؛ یا حق!

  2. درود بر شما
    حاضرم به جرائت قسم بخورم که تا به حال مقاله ای به این درستی و جامعه ای ندیده بودم حتی در خود سایت راست مرد هم تا به حال با یک مقاله این چنین ارتباط برقرار نکرده بودم . نمیدونم چرا ولی معتقدم تمام و بند بند این نوشته ها درست هست و مو را به تن من سیخ میکند اصلا انگار به یه همچین آگاهی نیاز داشتم و ناخودا گاهم منو به سمت این مقاله کشونده و واقعا منو حیرت زده کرده که یک سری نکات رو من کاملا تجربه کرده بودم.خلاصه که از راستمرد به خاطر اگاهی رساندن بی نقصی ک دارد سپاس گزارم و از خداوندگارم برای شما از صمیم قلبم طلب نور و عشق میکنم

    1. اما شاید ارتباط ناآگاهانه ترسناکتر و حتی دردناکتر باشد.
      اگر در آغاز با دقت بیشتر ارتباطی را شروع کنیم و آگاهانه روابطمان را با افراد شکل دهیم علاوه بر اینکه از خود حفاظت میکنیم ، به دیگران هم آسیب نمیزنیم و از ایجاد شرایط ناخواسته مثل سوتفاهم و برداشتهای اشتباه جلوگیری کرده ایم .
      دانستن و آگاه شدن اولین گام است مثلا همین چیزهایی که نوشتم رو اگر نگویم و در خلوت خودم به اون فکر نکنم ، یعنی از آن آگاه نیستم و مطمئنا رعایت هم نمیکنم . من تلاش خودم رو میکنم ولی من ترسی که دارم بیشتر به این دلیل که نگرانم خودم باعث آسیب دیدن کسی بشم . این ترس بزرگتریست ، شما چطور فکر میکنی دوست من؟

دیدگاهتان را بنویسید