podcast
telegram

خودبیزاری چیست؟ علایم و رهایی از آن

خودبیزاری چیست؟ علایم و رهایی از آن

فکر میکنی کی هستی؟ تو هیچ کسی نیستی، به اندازه کافی خوب نیستی، هرگز به اندازه کافی خوب نخواهی بود، دست از فریب دادن خودت بردار احمق.

آیا تابحال چنین صداهایی را درون سرتان شنیده اید؟ آیا سرزنش و انتقاد ناخودآگاه تان را تجربه کرده اید؟ این صداها ممکن است خطر وقوع خودبیزاری را هشدار دهند. خودبیزاری زندگی در جهنم خودساخته است. ممکن است زندگی خوبی داشته باشید، دستاوردها و موفقیت هایی داشته باشید، مورد لطف و محبت قرار بگیرید، اما بخاطر صدای سرکش شرم آوری  که دایم درونتان در حال زمزمه است، ارزش تمام آن ها را برای خود از بین میبرید.


هم اکنون از راستمرد بخوانید: آیا می دانید صدای منفی و انتقادگر درون ما از کجا می آید؟


آیا می توانید با این احساس مداوم خودبیزاری و تنفر از خود زندگی کنید؟ آیا احساس می کنید که مهم نیست چه کاری انجام می دهید، چقدر بی اهمیت، فرومایه، ناخواسته، شکسته، ناامید، بی فایده، مضحک و غیرقابل دوست داشته شدن هستید؟ من قبلا آنجا بوده ام.

در حقیقت، نفرت من در یک مقطع به حدی بود که برای مقابله با آن به خودم متوسل شدم. سال ها در زندان ذهنم به دام افتادم و این تجربه ای بس وحشتناک بود، اتفاقی که بسیاری از مردم حتی نمی توانند شروع به درک آن کنند. حقیقت این است که هیچ راه حل سریع و یک اندازه متناسب با همه برای خودبیزاری وجود ندارد. اما روش های بسیاری برای غلبه بر آن وجود دارد. و این واقعیت که شما در اینجا هستید، در حال حاضر یک قدم در جهت درست به سمت عشق به خود و دلسوزی است.

افزایش سطح انرژی

خود بیزاری


خودبیزاری چیست؟

خودبیزاری مترادف با نفرت از خود است: بیزاری شدید از خود است. این سرشار از عصبانیت، عزت نفس پایین و درک تحریف شده از خود به دلیل افکار و باورهای اشتباه می باشد. در بیشتر موارد، خود بیزاری نتیجه داشتن یک تربیت ناکارآمد می باشد.


از خودتان متنفرید؟ چرا این چنین چیزی روی می دهد؟

متنفر بودن از خود پیچیده تر از آن است که خود را در ظاهر نشان دهد. برای غلبه برخودبیراری باید درک کنید که چرا این اتفاق می افتد و از کجا به وجود آمده است.

خودبیزاری


سه دلیل اصلی در ریشه ی  تنفر از خود یا خودبیزاری عبارتند از:

  • محیط خانوادگی ضعیف
  • محیط اجتماعی ضعیف
  • تسلط ایگو و از دست دادن روح

۱.محیط خانوادگی ضعیف

نخست این که وقتی در خانواده ای بزرگ شده ایم که (الف) خیلی خفه کننده و صاحب اختیار است یا (ب) بیش از حد نادیده گرفته شده ایم، یا در بعضی موارد هر دو با هم ترکیب می شوند. ما این ایده را درونی می کنیم که چیزی ناکامل یا اشتیاه و خاموش در ما وجود دارد. چرا والدین یا اعضای خانواده ما به این شکل رفتار می کنند؟ چرا آن ها به ما آسیب می رسانند؟ مادر و پدر به این معناست که ما را دوست داشته باشند، به غیر این است؟ به عنوان فرزندان خردسال، ما باید پدر و مادر خود را به طریقی تقریباً خداگونه ببینیم. برای ما، آن ها نیاز به درست بودن، ایمن بودن، مصون بودن داشتند، زیرا اگر به آن ها بی اعتماد بودیم، زنده ماندن (از نظر عاطفی ، ذهنی و در مواردی از نظر جسمی) برای ما بسیار سخت می بود.


مقاله مرتبط: “اختلال حریم خانوادگی چیست؟ + علایم گرفتاری در چنین خانواده ای


بنابراین، به جای آن که والدین خود را مورد تحلیل و محکومیت قرار دهیم (که فرزندان خردسال توانایی شناختی برای انجام آن ندارند)، ما تقصیر را بر گردن خودمان انداختیم. احساس کردیم مشکلی در ما وجود دارد. احساس کردیم که مقصریم و دچار اشتباه شده ایم و شروع به سرزنش در رابطه با اشتباهاتی که والدین و اعضای خانواده در مورد ما داشته اند از درون خود نمودیم. ما مقصر اشتباهات آنان  بودیم. بنابراین، دلیل اصلی در مورد خودبیزاری ما آن است که: ما باور وجودی و ریشه ای اشتباهی داریم که به عنوان فرزند در کودکی این مساله را پذیرفته ایم اساساً چیزی غلط همیشه با ما وجود دارد.


همانطور که آلیس میلر روانکاو و فیلسوف می نویسد:

       “عشقی که کودک نسبت به والدین خود دارد این اطمینان را می دهد که

         اعمال روانی آگاهانه یا ناخودآگاه آن ها ناشناخته می ماند.”

نویسنده و درمانگر آنودا جودیت در ادامه توضیح می دهد:

“از آن جا که ما معمولاً با سرپرستان و ارزش های آنها هویت می گیریم، طریقی که آن ها با ما رفتار می کنند، به ما درباره ارزش های مان به عنوان انسان می آموزد. ما نگرش آن ها را نسبت به خودمان می پذیریم. سوءاستفاده باعث می شود احساس دوست داشته شدن نداشته باشیم و احساس ناکامل بودن کنیم و تنها بر شرم ما می افزاید. زمانی که احساس دوست داشته شدن نداریم، دیگر ارتباط خود را با الوهیت، خاص بودن و اعتبار خود به عنوان انسان از دست خواهیم داد. متقاعد شده ایم که برخی از نقص ها ریشه در نقص های ذاتی دارند که ما نسبت به آن ها کور و درمانده ایم، پس خود را رها می کنیم.”


۲.محیط ضعیف اجتماعی

بودن در یک محیط خانوادگی ضعیف، یک محیط اجتماعی ضعیف محسوب می شود. به غیر از موارد معمولی زورگویی که در مدارس مشاهده می کنیم، احتمالا محیط اجتماعی کودک (خارج از خانه) حس خودبیزاری را حتی از طریق اثرات مضر رسانه های اجتماعی و مقایسه سمی با دیگران تقویت می کرد. هر تجربه یا محیطی این ایده نادرست را تقویت کند که مشکلی برای شما وجود دارد، میزان خود بیزاری شما را تقویت کرده است. و اگر تا به حال روانشناسی پایه را نخوانده اید، خواهید دانست ذهن مانند الگوها است، بنابراین سرانجام خود را در حبابی پر از تعصب خواهید یافت، جایی که دائماً به دنبال آن هستید تا هویت خود را به دست آورید. چرا؟ این نیاز ذهن را برای کنترل و درک زندگی فرو می نشاند.

دقیقاً همان الگوریتم حبابی است که شبکه های رسانه های اجتماعی مانند فیس بوک از آن استفاده می کنند، نمایش های از خودبیزاری در تمام زندگی، روی صفحه نمایش و خارج از صفحه شما.


۳.نفس کنترلگر و از دست دادن روح

سرانجام، ما به مسئله بسیار اساسی در دل تمامی از خود بیزار بودن ها می رسیم. و این مساله ممکن است باعث شود که چشم پوشی کنید یا احساس سردرگمی داشته باشید، ولی به من گوش بسپارید. همه ما بدون هیچ گونه احساس “من” ، “مال من” و “برای من” به دنیا آمده ایم، ما به عنوان کودک بدون ایگو و با جهان یکی هستیم و در اتحادیم. اما هرچه بزرگ تر می شویم، برای زنده ماندن در این جهان، نیاز داریم تا خودمان را از هم جدا کنیم، تا یک حس “خود” بسازیم. برای ساختن یک نفس.

این جدایی اساسی از جهان، از الوهیت، ریشه ی تمامی خودبیزاری هاست. ما تنها زمانی می توانیم از خود متنفر باشیم  که شخصی وجود داشته باشد. بدون آن کس، بدون آن نفس، هیچ خودبیزاری وجود ندارد، بنابراین رنجی نخواهد بود. (به هر حال، این حالت از بی نفسی اشاره به بهشت، تحقق خویشتن، نیروانا، اشراق، روشنیدگی و موارد دیگر دارد.)


سه نشانه از افزایش ارتعاش انرژی و نزدیکی به روشنیدگی


از دست دادن روح چیزی است که وقتی در نفس ساختگی خود غرق و غوطه ور می شویم، آن را احساس می کنیم، این که کاملاً از هر چیز خوب، معنی دار و واقعی جدا هستیم. درعوض، احساس پوچی، گم گشتگی، ناامیدی و در بسیاری از موارد پر از خودبیزاری خواهیم بود. خبر خوب این است که می توانید این مسئله را برای خودتان تجربه کنید، لازم نیست که هر مقدار از آنچه می گویم را باور کنید. و دروازه ی  تجربه ی این واقعیت که احساس وجود “شما” واقعی نیست از طریق مراقبه است. اگر می خواهید یک قدم آزمایشی در این مسیر بردارید، توصیه می کنم مراقبه ذهن آگاهی را انجام دهید.


ممکن است این مقاله را نیز بپسندید: باز پس گیری روح

فایل صوتی تجسم خلاق: مراقبه ی باز پس گیری تکه های گمشده ی روح


در این مقاله، من چگونگی جلوگیری از تحت اختیار نفس بودن را بررسی خواهم کرد.

۱۵ علامتی که می گوید شما در حال مبارزه با خودبیزاری هستید:

به این علائم توجه کنید، برخی از آن ها شگفت آورند و نسبت به سایرین کم تر شناخته شده اند:

صحبت بسیار زننده با خود: “من احمق هستم” “من یک بازنده هستم”

افسردگی و یا اضطراب

احساس ناامنی مزمن در اطراف دیگران

حالت سستی و ضعف

غفلت از بدن و سلامتی

صدمه و از بین بردن خود: اجازه نمی دهد خودتان راضی باشید

مسائل عصبانیت

امتناع از تعریف، نصیحت و یا کمک

خود انزوایی

گرایش های اعتیاد / اعتیاد آور

خود شهادتی

همیشه احساس قربانی بودن می کنید

طرز فکر مغلوب: “نکته چیست”

ناامیدی

بی هدف بودن

همه این رفتارها و گرایش ها، ناگزیر، منجر به خود بیزاری می شوند.

خودبیزاری


چگونگی غلبه بر خودبیزاری (امید وجود دارد)

چگونه ممکن است ما آنقدر از خود نفرت داشته باشیم که از خود غافلگیر می شویم، در مواجهه با عیب جویی از خود چنان تحت تأثیر قرار می گیریم که معمولاً غیرقابل تصور است؟ عیب جویی از خود، در حالی که به اندازه ی اصلاح خود مفید نیست، خود هیپنوتیزم است. این عقیده و رای به عنوان طلسم، یا نفرین و فحش است، نه به عنوان صحبت. این یک دستور است، نه یک مذاکره. این تعصب است، نه یک تفسیر مفصل. آدام فیلیپس

اکنون احتمالا احساس محرومیت، ناامیدی یا غم و اندوه در درون داشته باشید. نه تنها احساس ناراحتی در مورد بیزاری از خود می کنید بلکه احساس قربانی شدن نیز دارید.

خوب، واقعیت این است که شما با خودبیزاری قربانی می شوید. اما لازم نیست برای همیشه قربانی باقی بمانید.

قبلاً اولین قدم را در جهت سلامت و رفاه خود برداشته اید، حتی بدون آن که بدانید. در مرحله بعد، زمان آن رسیده که از نقش قربانی و جنگجو خارج شوید.


در اینجا چند روش آزمایش شده برای چیره شدن بر خودبیزاری وجود دارد:

  1. از رسانه های اجتماعی فاصله بگیرید:

مرا شنیدید. از رسانه های اجتماعی برای مدتی فاصله بگیرید. و هدف خود را برای ۳۰ روز تعیین قرار دهید. اگر به نظر خیلی طولانی است، یک هفته را بدون داشتن رسانه های اجتماعی امتحان کنید. من نه از فیسبوک، نه اینستاگرام، نه توییتر و نه پینترست صحبت می کنم. اگر مجبورید کلی از اپلیکیشن ها را حذف کنید، این کار را انجام دهید. اگر مجبورید لپ تاپ خود را در زیر تخت بگذارید، این کار را انجام دهید. به حالت ترک دنیا بروید. با جریان مداوم استفراغ ذهنی افراد دیگر خداحافظی کنید. خوشحال خواهید شد که این کارها را انجام دادید.

دلیلی که من به شما توصیه می کنم از رسانه های اجتماعی فاصله داشته باشید این است که از رسانه ی اجتماعی از طریق پدیده ای با عنوان “مقایسه سمی” خودبیزاری را تقویت می کند. وقتی به رسانه های اجتماعی می رویم، یک نسخه کاملاً سرآمد و کامل زندگی افراد دیگر را می بینیم. ما می بینیم آن چه آن ها می خواهند ما ببینیم، نه آن چه در واقع در زیر لایه های پنهان زندگی شان قرار دارد. و ما زندگی خودرا با آن نسخه های کامل تصویری از واقعیت های دیگران مقایسه می کنیم.


افسردگی خندان/ چرا باید استفاده از رسانه های اجتماعی را محدود کنیم؟


در نتیجه دچار اضطراب، افسردگی، و بله، پر از خودبیزاری می شویم. “چرا نمی توانم آنقدر باریک اندام باشم؟” احتمال دارد زمانی که عکس های بی پایان افرادی که آساناها و یا حرکات عجیب یوگا را بر روی ماسه ها انجام می دهند، تاسف بخوریم. “خانه، همسر و یا نامزدشان، تعطیلات، زندگی بسیار شگفت انگیز است و مال من به مانند زندگی آنان نیست”.

می توانید ببینید که این همه به کجا منتهی می شود؟ بله، به سمت خودبیزاری و احساس وحشت از زندگی خود. پس لطفا از رسانه های اجتماعی فاصله بگیرید. رسانه های اجتماعی از نظر عوارض اعتیاد آور و عوارض جانبیِ منفی آن، به عنوان ماده A طبقه بندی می شود. به هر حال طبق بررسی ها افرادی که از رسانه های اجتماعی فاصله می گیرند، احساس خوشبخت تر، آرام تر و بازده بیشتری دارند.


۲.هر روز یک کار خوب برای خودتان انجام دهید.

خودبیزاری

مهم نیست که چه کاری انجام می دهید، هر کاری انجام بکنید با عزم راسخ برای خودتان انجام دهید. ممکن است در هنگام احساس سرماخوردگی یک ژاکت اضافی بپوشید، یک صبحانه سالم درست کنید، زود بخوابید، در طبیعت پیاده روی کنید، حمام گرم داشته باشید. فقط اطمینان حاصل کنید که آگاهانه با نیت صحیح این کار را انجام می دهید (برای خود مهربانی می کنید). انجام یک کار خوب در هر روز، در ابتدا می تواند احساس عجیبی ایجاد نماید.


۳.خلاقانه خودبیزاری را ابراز کنید:

هنر یک روش درمانی قدرتمند است که به شما کمک می کند تا با بدانید خودبیزاری چگونه تأثیرگذار است. یک کار هنری قدرتمند انجام دهید،  یک برگه بزرگ از کاغذ خالی، چند قلم رنگی به دست بگیرید و خودتان را به عنوان بخش خود بیزار ترسیم کنید که شما را در میابد. سپس، یک کاغذ دیگر بردارید و خود را به عنوان یک فرد واقعاً دوست داشتنی و دلسوز ترسیم نمایید که شما را می بیند. دو نقاشی را با هم مقایسه کنید. آنها چه احساسی می دهند؟ چه خاطره یا افکاری برایتان تداعی می شود؟ ممکن است دوست داشته باشید این موارد را در پشت هر نقاشی بنویسید.


  1. به دنبال این پرسش باشید، “آیا محیط من از من حمایت می کند؟”

خودبیزاری

به عبارت دیگر، آیا دوستان شما از شما حمایت می کنند؟ آیا همکلاسی هایتان از شما حمایت می کنند؟ آیا محیط کار، خانواده یا محیط تحصیلی شما از شما حمایت می کند؟ زمانی که می نویسم “از شما حمایت می کند” منظورم این است که شما را تایید و تقویت می کند و باعث ارتقایتان می شود.

اگر دقیقاً به همان شکلی که هستید احساس دوست داشته شدن و پذیرفته شدن می کنید، پس در یک محیط حمایتی قرار دارید. از طرف دیگر اگر توسط افرادی احاطه شده اید که شما را محکوم، تحقیر یا مکرراً طرد می کنند، در محیطی قرار دارید که خودبیزاری تان را تقویت می کند. چنین شرایطی سمی است. توصیه می کنم برای سلامتی و خوشبختی خود، در صورت امکان این افراد را از زندگی دور کنید یا خود تا حد ممکن از آنان دور باشید. تغییر دوستان، شغل و عادات می تواند احساس ترسناک ایجاد نماید. علیرغم آنچه که صدای خشن و زمزمه گر در گوش شما می گوید. اما شما یک مبارز در درون خود دارید و حق دارید که خوشحال باشید، و زندگی داشته یاشید که از شما پشتیبانی کند.

بنابراین کمی بیندیشید هم اکنون زندگی خود را ارزیابی نمایید. به روش های گریز و رها شدن بیندیشید. به دنبال کسانی باشید که از شما حمایت می کنند. ممکن است مدتی طول بکشد، اما ارزش انجام این کار را دارد. غفلت از این عمل مانند تلاش برای ساختن یک قلعه بر روی باتلاق است: ناپایدار است. اگر دقت نکنید، تغییراتی که ایجاد می کنید توسط اطرافیان شما خراب می شود. بنابراین اهداف و تصمیمات خود را عاقلانه انتخاب کنید.


۵.باورهای اصلی خود را کشف کنید و آنها را دوباره تغییر دهید.

خودبیزاری

باور اصلی شما اعتقاد اصلی شما در مورد خودتان است. هر چیز دیگری در زندگی شما، عادات، رفتارهای شما، صحبت کردن در مورد خود، انتخاب شغل، دوستان، شرکاء همگی حول این باور اصلی می چرخند. و اگر این عقیده منفی باشد، این یک مصیبت ساختگی است و خودبیزاری را تقویت خواهد نمود.

باورهای اصلی منفی رایج عبارتند از:

“من بد هستم”

“من بی ارزش هستم”

“من دوست داشتنی نیستم”

“من ناکامل هستم”


برای تغییر باور هسته ای خود این مقاله را مطالعه کنید.


هنگامی که اعتقاد اصلی خود را یافتید، حایز اهمیت است که آن را مجددا تغییرو برنامه ریزی کنید. به عنوان مثال اگر اعتقاد اصلی شما این است که “من غیرقابل تحمل” هستم، بهتر است این مانترا “من دوست داشتنی هستم” ، شایسته عشق هستم”  را تکرار کنید. این مانترا و تاکیید می تواند بی وقفه در طول روز تکرار شود هر زمان که فکر یا احساس غرق شدن در خود بوجود می آید. به آرامی، باور اصلی خود را از چیزی سمی و منفی به  چیزی سالم و مثبت تغییر می دهید.


  1. به عشق به خود و مراقبت از خود متعهد باشید

خودبیزاری

زمانی که در مسیر عشق به خود گام بر می داریم، از هر فرصتی برای مراقبت از خود استفاده می کنیم. مهم نیست که چه اتفاقی بیفتد یا چه کسی به ما آسیب برساند. چه تفاوتی بین عشق به خود و مراقبت از خود وجود دارد؟ ممکن است تعجب کنید. خوب، عشق به خود بیشتر به سمت قلب و ذهن معطوف می شود. از طرف دیگر خود مراقبتی بیشتر بدن محور است. در نهایت هدف این است که از تمام سطوح وجود خود (بدن ، قلب ، ذهن و روح) مراقبت کنید. در طی زمان خواهید دید که خودبیزاری جای خود را به خود مراقبتی و عشق به خود داده است.


  1. مراقب روح خود باشید (مراقبه و ذهن آگاهی)

خودبیزاری

همانطور که در بالا اشاره کردم، از دست دادن روح ریشه در خودبیزاری دارد. وقتی از الهیت جدا شدیم، به هر شکلی که برای ما پیش بیاید احساس پوچی، مردن و گم شدن در درون می کنیم. آسان ترین راه برای برقراری مجدد ارتباط با روح شما که طبیعت واقعی شماست از طریق ذهن آگاهی و مراقبه است. ذهن آگاهی شما را با لحظه کنونی که در آن همه معجزه ها اتفاق می افتد، متصل می کند و مراقبه به شما کمک می کند تا خودبیزاری را پشت سر بگذارید و روح خود را تجربه کنید. ذهن آگاهی و مراقبه همچنین به شما کمک می کند تا با افکار خودبیزاری روبرو شده و از آن ها آگاه شوید. هنگامی که از آنها آگاه شدید، به جای اینکه در آنها گم شوید ناظر آن ها باشید.

یکی از بزرگترین کشفیاتی که من نایل آمده ام این است که ذهن آگاهی و مراقبه را می توان در هر زمان و هر مکان و با هر چیز دیگری تمرین کرد. زیبایی می تواند به روشی از زندگی تبدیل شود، دریچه ای ثابت برای رهایی از رنج. و این زیبایی واقعی از آنِ چنین تمریناتی است.


ممکن است این را نیز بپسندید: فایل مراقبه ی ذهن آگاهی برای هفت چاکرا


متنفر بودن از خود مبتنی بر یک سوء تفاهم ساده است:

خودبیزاری

در خاتمه، می خواهم حقیقت ساده ای را بیان کنم که نفرت از خود مبتنی بر یک سوء تفاهم ریشه ای و وجودی در مورد ارزش شماست. در ریشه ی خودبیزاری این باور وجود دارد که چیزی ذاتاً اشتباه، بد یا نقصان در درون وجود دارد. اما مساله به این سادگی نیست. شما شایسته عشق هستید. شما شایسته دیده شدن و شایسته مراقبت هستید. شما فرزند هستی هستید و به دلایلی در اینجا حضور دارید. چه کسی حق دارد غیر از این بگوید؟ هیچ کس.

تنها راهی که می توانید این مسئله را برای خودتان درک کنید این است که سفر معنوی خود را آغاز کنید، یاغی باشید، گرگ منحصر بفردی باشید که علیه اندیشه ها، و ایگویتان که دوست دارد حس بی ارزشی به شما دهد، طغیان می کند.

وقت آن است که خود را مجهز کرده و گامی در جهت اصلاح خود بردارید.

منبع:


https://lonerwolf.com/self-loathing/

هزینه این مقاله رایگان، اشتراک آن از طریق دکمه های اشتراک پایین مقاله (در فیس بوک و تلگرام) و... با دیگران است. به این صورت با نشر آگاهی انرژی و کارمای خوب به زندگی خود شما نیز جذب خواهد شد!❤️

تاریخچه sahar yahyavi

سحر مترجم و محقق علوم فراروانشناسی ست وعلاقه مندست تجربیاش را با سایرین به اشتراک بگذارد. او مشغول به آموزش یوگاست و علاقمند به خودشناسی و انرژی درمانی نیز هست چرا که باور دارد اگر هر انسانی خودش را بشناسد و به درونش سفر کند و اگر با کائنات همسو شود، زندگی درهای زیادی را برایش باز میکند.

10 نظر در مورد “خودبیزاری چیست؟ علایم و رهایی از آن

  1. سلام وقت بخیر من بچگیم با خود بیزاری گذشت ودوره های افسردگی شدیدی رو تجربه کردم درست همینطور که دراین مقاله گفتید.
    الان خودم رو دوست دارم و عزت نفس بالایی دارم اما اون شرایط باعث شد بیش از حد درون‌گرا و گوشه گیر و منزوی بشم ورابطه ام با خانواده ام سرده ونمیتونم احساساتم ابراز کنم همینطور به کسی اعتماد کنم و زیادی از حد تنهام و هنوز هیچ دوستی ندارم تنهایی بخش بزرگی از زندگی من هستش پیشنهادی برای رفع مشکل دارید؟؟؟

دیدگاهتان را بنویسید