چطور با استاد درون مان ارتباط بگیریم؟

استاد درون

هر روز افراد بیشتری به این کشف می رسند که دارای استاد درون ، خود برتر یا راهنمایی درونی و خردمند هستند که گویی مصلحت آنها را به خوبی می داند و در موقعیت های مختلف به آنها کمک و راهنمایی می رساند. هدف اصیل این راهنما یا استاد درون که به ندای درون یا خود برتر نیز معروف است، کمک به فرد در جهت رسیدن به بالاترین حد از توانایی ها و تبدیل به بهترین نسخه از خویشتن می باشد.

برای افرادی که با استاد درون حقیقتا ارتباط برقرار کرده و از پندهایش بهره گرفته اند، توانمندی هایی همچون بیداری نبوغ درونی، شکوفایی خلاقیت، افزایش توانایی های روحی و موفقیت در کار و حرفه گزارش شده است که بسیاری از هنرمندان، عارفان و نوابغ بزرگ تاریخ از این دسته اند. حتما شما هم گاهی در این موضوع حیرت کرده اید که برخی آثار هنری، ادبی یا اختراعات چطور بوجود آمده اند؟ گویی که منبع آنها جایی ورای این دنیاست و برای خلق آنها به نبوغ و توانایی فرا انسانی نیاز است. اگر فکر می کنید عطار و سعدی و حافظ، موتزارت و بتهوون، داوینچی و انیشتین با راهنمایی درونی مرتبط نبوده اند سخت در اشتباهید!


استاد درون کیست؟

زخم های وجود استاد درونبه باور بسیاری از رازورزان، ما یک آگاهی وسیع و ناب هستیم که قالبی از بدن فیزیکی به خود گرفته ایم تا بتوانیم با ارتعاشات زمخت تر دنیای مادی در این زندگی هماهنگ شویم. هنگامی که این آگاهی در قالب کوچکی همچون ذهن ما وارد می گردد، محدود می شود و بسیاری از دانسته ها، تجربیات و خاطرات ما دیگر در دسترس نخواهند بود.

حال اگر بتوانیم روش هایی را برای ارتباط گیری با این خرد و آگاهی بیابیم و دوباره به آن متصل شویم، به آنچه حقیقتا هستیم دست یافته و از توانمندی های بالقوه مان بهره مند خواهیم شد. بله، این خود ما در یک نسخه برتر از آگاهی هستیم، به همین دلیل به استاد درون ، خود برتر نیز می گویند.


راهکارهای ارتباط با استاد درون

۱- نحوه مراقبه درست را بدانید.

برای ارتباط گیری با استاد درون خود قبل از هر چیز باید بتوانید ذهن خود را آرام کنید، از درگیری های آن فاصله بگیرید و روش مناسبی برای مراقبه و ورود به خلسه داشته باشید. مشغولیت های ذهنی به باور بسیاری افراد مانعی بزرگ بر سر راه خودشناسی، خودسازی و تکامل است.

افزایش سطح انرژی

اگر هنوز از مراقبه های خود راضی نیستید و نمی توانید هر زمان که اراده می کنید از بازی های ذهن خود فاصله گرفته و به تجربه خلسه و بی ذهنی برسید، باید از کمک یک استاد بیرونی استفاده کنید.  یا در دوره های آنلاین معتبری که برگزار می شود شرکت کنید.

meditation

۲- باید سعی کنید خودتان و دیگران را ببخشید.

این مهم است که از گذشته جدا شوید، از بندهای کارمیک که با دیگران ساخته اید رها شوید. همه ما در زمان هایی اشتباه می کنیم، گاهی بخاطر رفع نیازهای شخصی مان یا آنچه حق خود می پنداریم، حق دیگران را نادیده می گیریم و به آنها ناخواسته ضربه می زنیم. گاهی ما این کار را در حق دیگری می کنیم و گاهی دیگری در حق ما! خوب که نگاه کنیم می بینیم که ریشه اغلب مشکلات و ناراحتی ها خودخواهی ست و همه ما در این موقعیت ها قرار می گیریم. بنابراین برای هرچه بیشتر فاصله گرفتن از خود کوچکتر یا نفس خود و نزدیکتر شدن به استاد درون مان بایستی از خودخواهی و نفس گرایی فاصله بگیریم و در عین حال خودمان و دیگران را ببخشیم.


هم اکنون بخوانید: “قطع رشته های انرژی حاصل از روابط و بریدن پیوندهای کارمیک


۳- شناختن باورهای محدود کننده و دوری از آنها.

همه ما در طول زندگی باورهای اشتباه و محدود کننده ای به خود می گیریم که ما را از رسیدن به بهترین آنچه هستیم دور نگه می دارند. این باورها حتی می توانند موجب رنج دیدن ما شوند ولی اغلب ما چنان به باورهای خود چسبیده ایم که گویی بخشی از وجود ما هستند و جداشدن از آنها غیرممکن است! اگر می خواهید به استاد درون و خود حقیقی تان نزدیکتر شوید، زمانی را برای بررسی باورها و عقاید خود نسبت به چگونگی زندگی، آدم ها، دنیا و کلا همه چیز صرف کنید و سعی کنید بفهمید از کجا آمده اند؟ آیا به رشد و حس رضایت شما کمکی کرده اند یا اغلب موجب آزار شما بوده اند؟ باورها و عقاید ریشه در ذهن ما دارند و قادرند مسیر زندگی ما را به هر سو هدایت کنند، پس به آنها توجه کنید.

۴- تمرینات خودسازی.

برای ارتباط دوباره با راهنمای درون خود باید به خودسازی بپردازید. سعی کنید در کلاس های خودسازی شرکت کنید، به عادات مثبت روی بیاورید و افکار و رفتار مثبت را در خود پرورش دهید. این تمرینات زمینه ساز رشد درونی شما می باشند. برای مثال با خود قرار بگذارید که در طول روز شاد باشید، به دیگران کمک کنید و از عادات خودخواهانه و نفسانیات خود فاصله بگیرید.

۵- تقویت چشم و گوش درونی برای ارتباط گیری.

مسلما برای ارتباط گیری چه بشکل بیرونی و چه درونی نیازمند دیدن و شنیدن هستیم، اما گوش و چشم بیرونی ما برای ارتباط درونی مناسب نیستند و از آنجا که بینایی و شنوایی درونی ما بندرت ویا شاید هرگز بکار گرفته نشده و تمرین داده نشده اند، بسیار ضعیف بوده و کارایی مناسبی ندارند. به همین منظور به تقویت این حواس درونی نیازمندیم که بدون آنها ارتباط گیری محقق نخواهد شد. اما نگران نباشید، همه ما بطور ذاتی از این حواس برخورداریم و تنها باید زمانی را برای پرورش آنها اختصاص دهیم.

هزینه این مقاله رایگان، اشتراک آن از طریق دکمه های اشتراک پایین مقاله (در فیس بوک و تلگرام) و... با دیگران است. به این صورت با نشر آگاهی انرژی و کارمای خوب به زندگی خود شما نیز جذب خواهد شد!❤️

تاریخچه Roni.Shiny

روناک سالها علوم معنوی مختلف را مطالعه و تجربه کرده و در زمینه گسترش آگاهی و مهارت های زندگی سالم به فعالیت و آموزش پرداخته است. او معتقد است که سعادت حقیقی انسان مدرن در بازگشت به طبیعت و ارزش های اصیل انسانی و نیز درون نگری و خودشناسی است. همچنین دارای مدرک انرژی درمانی است و با یوگا و سنت های طبیعتگرا آشناست. روناک متخصص تهیه فایل های صوتی خودهیپنوتیزم است و مشاور راستمرد در موارد گفته شده میباشد .

73 نظر در مورد “چطور با استاد درون مان ارتباط بگیریم؟

  1. سلام …
    ممنون بابت مقالات بسیار عالیتون…
    همیشه میگن خودتونو ببخشید:/آخه چطور آدمی که زندگیش سراسر اشتباه و خطا بوده و با خطاهاش خودش به درک، دیگران رو اذیت کرده چطور میتونه خودشو ببخشه…گیرم که ببخشه، همه ی اشتباهاتش نمیگم هرروز ولی بیشتر اوقات مثه یه پتک کوبیده میشه به سرش…آیا یه همچین آدمی لایق بخشیدنه …حالا اگه ببخشه با عذاب وجدانش چیکار کنه…با نگاه خسته باباش چیکار کنه …با انواع افکاری که میاد چیکار کنه…
    کاش به راحتی نوشتن بود ولی نیست بخشیدن خودت از بخشیدن دیگران سخت تره خیلی سخت تر و سخترش اونجاییکه نمی دونی چجوری خودتو ببخشی …شرمنده زیاد از کلمه بخشیدن استفاده کردم:/
    والسلام:)

  2. ♥ ♥ ♥ ♥ ♥
    تقدیم به همه دوستان در سایت راستمرد

    (شعر گرگ درون شعری از استاد فریدون مشیری)

    گفت دانایى که گرگى خیره سر
    هست پنهان در نهاد هر بشر

    لاجرم جارى است پیکارى بزرگ
    روز و شب مابین این انسان و گرگ

    زور بازو چاره این گرگ نیست
    صاحب اندیشه داند چاره چیست

    اى بسا انسان رنجور و پریش
    سخت پیچیده گلوى گرگ خویش

    اى بسا زور آفرین مردِ دلیر
    مانده در چنگال گرگ خود اسیر

    هرکه گرگش را دراندازد به خاک
    رفته رفته مى‌شود انسان پاک

    هرکه با گرگش مدارا مى‌کند
    خلق و خوى گرگ پیدا مى‌کند

    هرکه از گرگش خورد دائم شکست
    گرچه انسان مى‌نماید، گرگ هست

    در جوانى جان گرگت را بگیر
    واى اگر این گرگ گردد با تو پیر

    روز پیرى گرکه باشى همچو شیر
    ناتوانى در مصاف گرگ پیر

    اینکه مردم یکدگر را مى‌درند
    گرگهاشان رهنما و رهبرند

    اینکه انسان هست این سان دردمند
    گرگها فرمان روایى مى‌کنند

    این ستمکاران که با هم همرهند
    گرگهاشان آشنایان همند

    گرگها همراه و انسانها غریب
    با که باید گفت این حال عجیب
    ♥ ♥ ♥ ♥ ♥

  3. سپاس از روناک عزیز برای این مطلب عالی.
    نویسنده محترم و دوستانم خوشحال میشم راهنمایی بفرمایید آیا دو مورد زیر تجربه ی دیدن راهنمای درونی بوده که من داشتم؟اگه برداشت بیشتری از این موارد داشتید هم بینهایت ممنون میشم بهم بفرمایید.

    (( ناگفته نمونه چندسالیه شدیدا وجود و حضور نیروهای معنوی حمایتگر رو کنارم حس میکنم که حتی تلاششون برای کمک معنوی به روند انجام شدن یا نشدن اونچه قلبا میخواهم یا احوالات روزانه م رو بهبود و رونق میبخشه رو متوجه میشم و خیلی واسم عجیب بوده اما به شدت باورپذیر و آرامشبخش.
    حس ششمم نسبتا قوی و البته کاملا غیرارادیه و به دلیل علاقه به معنویت که شاید زمینه ای شده در درک حسهای ماورایی برای من; بطور ناخواسته و بی هیچ تلاشی موارد خواب و رویای شفاف و.. زیاد واسم پیش آمده))

    یک: در حالت آلفای غیرارادی قبل از یک خواب,یک مرد جوان سبزه رو کوتاه قامت که حالتی بسیارمعنوی و پاک نهاد داشت دیدم که تقریبا تکیه زده بر دیواره ای تمام صخره ای,به من کلمه ای گفت.با لحنی دقیقا تاکیدی و راهنمایانه.و تنها صحنه قابل دید من,اون مرد و پس زمینه صخره ای اونهم فقط به بلندای قامت مرد بود!دقیقا مثل یک برش تصویری.

    با خروج از آلفا یادم رفت چه بوده.فقط یادمه اسم یا نشانی مکانی بود که در اون حالت به نظرم جایی بسیار عجیب و رازدار و روشنگر بود و میفهمیدمش و علاقه و دلبستگی زیادی بهش حس میکردم.شاید اسم یک شهر یا یک کتابخانه یا جایی پر از معلومات.

    دو: دیگری تصویر زنی جوان با یک کودکش هست. زنی بسیارمعصوم و پاک و پرمهر.در حالت آلفا,خلسه,..یا هر چه که بشه اسمشو گذاشت; این زن را اکثرا در دل طبیعت,و یا از کلبه ای در جنگل,در حالیکه کودکش کنارش هست میبینم.
    هیچ حرفی نمیزنه و فقط نگاهم میکنه و معمولا با فقط یک حرکت دست یا اشاره سر سعی میکنه چیزی رو بهم رهنمون بشه.هنگام دیدنش,الهامات فکری هنری بی نظیری به وجودم سرازیر میشه و انرژی شدیدی از الهام و دریافت حس میکنم

دیدگاهتان را بنویسید