لحظه رسیدن به اشراق یا بیداری کندالینی

اشراق - روشنیدگی - بیداری کندالینی

اشراق

در مکاتب مختلف همواره صحبت از اشراق، روشنیدگی، درک اعظم، سامادهی و بیداری کندالینی بوده است و هرکدام این مکاتب در مورد نحوه رخداد این اتفاق نظرات و توصیفات خاصی داشته اند اما جان کلام همه آنها مشابه است.

بیداری کندالینیویدئوی بسیار جالب زیر برگرفته از موزیک ویدئوی tools می باشد که این حالت را به تصویر کشیده است:

هزینه این مقاله رایگان، اشتراک آن از طریق دکمه های اشتراک پایین مقاله (در فیس بوک و تلگرام) و... با دیگران است. به این صورت با نشر آگاهی انرژی و کارمای خوب به زندگی خود شما نیز جذب خواهد شد!❤️
در صورتی که نویسنده هستید و مایلید از این مقاله راستمرد با ذکر منبع و لینک دهی به سایت اصلی در وبلاگ یا وبسایت خود استفاده کنید. لطفا از طریق تماس با ما، اسم و لینک مقاله را به ما اطلاع دهید تا متن مقاله با فرمت ورد برای شما ارسال شود.

Related Post

تاریخچه بهنام کاظم پور

بهنام کاظم پور بخش اعظم عمر خود را صرف مطالعه، تحقیق و تمرین مباحث خودشناسی از جمله کندالینی یوگا، کرده و حتی در این راه سفرهای مختلفی داشته است. او مهمترین هدف انسان بروی زمین را خودشناسی می داند و بیش از یک دهه است که می کوشد دانش خود را طریق وبلاگها، وبسایت ها یا جلسات حضوری با مخاطبان پارسی زبان به اشتراک گذارد. او همچنین دارای مدرک کارشناسی ارشد در رشته روانشناسی عمومی است و پایان نامه خود را در زمینه روانکاوی عمقی یونگ به پایان رسانده و معتقد است نظریات کارل گوستاو یونگ خصوصا ناخودآگاه جمعی و کهن الگوها به او در شناخت خود و کمک به مراجعانش بسیار راهگشا بوده اند. از اینجا می توانید برای صحبت با او وقت مشاوره بگیرید.

12 نظر در مورد “لحظه رسیدن به اشراق یا بیداری کندالینی

  1. عالی بود امیدوارم منم به چنین سطحی برسم که تمام تاریکی های درونم تبدیل به نور بشه و به آرامش واقعی برسم امیدوارم همه اونهایی که خواستار این لحظه هستند به چنین سطحی در زندگیشون برسند
    کلیپ جالب و تأثیر گذار بود
    پایدار باشید

  2. ٩ سالم بود
    مثل همه بچه ها به حرف بزرگتر در مورد خدا فکر میکردم
    و از این که خدا چه جوریه و چجوری چیو به وجود اوورده مثل همه بچه ها فکر میکردم
    یه بار چشام رو بستم از خدا خواستم خودشو نشونم بده
    من گذشت زمان رو نفهمیدم ولی جایی که بودم زمینی وجود نداشت و همه چی معلق بود و نورای رنگی
    تو عالم بچه گی برا مادرم گفتم من بهشت رو دیدم که نورا از سقف اویزونه
    بعد از چندین سال تو ٢٧ سالگی کتاب چهار میثاق رو خوندم و از این که تجربه بچه گیه من رو از زبون اون نویسنده با جزییات بیشتر میخوندم گریه کردم
    ، از همون زمان پیچیدگیه زندگیم شروع شد ولی توی ٢۵ سالگی فهمیدم این مسائل وجود خارجی دارند قبلا فکر میکردم فقط برای من پیش اومده و بخاطر خنده اطرافیانم خیلی مسائل رو نگفتم براشون

  3. ۱۸سالم بود، در. یک مهمانی هم سن و سالم به اندازه زیادی نوشیدم و ساعاتی بعد چیزی را در مقابل ذهن و چشمانم می دیدم (نورهای رنگین در حال رقص به اشکال هندسی و حالاتی غیر قابل تصور )در یک عان فکر مردن در ذهنم خطور کرد وشروع کردم به دعا و در خواست عفو که دیگر تکراربه نوشیدن نکنم و حالا بعد از مطالعه مطالب و اشنای با این رویدادها شکی در ذهنم به وجود امده! که ایا ان تجربه همان این است (اشراق)؟

دیدگاهتان را بنویسید