روابط
|

آیا روابط شما در جهت رشد روحی و آگاهی شما هستند؟

روابط می توانند مانند پرتقال باشند. وقتی که تازه هستند آنها را می چلانیم و تمام طعم و لذت آنها را استخراج می کنیم. در نهایت تفاله بی جان آن باقی می ماند که راهی جز دور ریختنش نداریم.

هر رابطه ای که مثل میوه های آبدار و خوشمزه به ما منفعتی برساند، ممکن است روزی به وضعیت تفاله میوه تبدیل شود. فارغ از نوع رابطه (رابطه عاطفی با شریک زندگی، والدین و فرزند، دوست، همکار و…)، فرآیند آبمیوه گیری ممکن است برای هر رابطه ای رخ بدهد!


آن چه در حال حاضر می خوانید روشی برای نگاه کردن به روابط از یک منظر دیگر است. در این مقاله به شما نمی آموزیم که چگونه یک زندگی عاشقانه داشته باشید یا چگونه مشکلات مربوط به روابط را حل کنید. این مقاله مشاوره ارائه نمی دهد و یا به شما ۵ گام برای یک رابطه موفق تر را توصیه نخواهد کرد. در عوض، از شما می خواهد که به عنوان موجودی که ذاتا تمایل به برقراری روابط است، به خود بنگرید و دریابید که حقیقتا چه کسی هستید و در روابط خود چگونه عمل می کنید.

این مقاله یک اکتشاف و ماجراجویی به درون خود شماست.


مقاله ای مفید در این زمینه: “تفکر سیاه و سفید (همه یا هیچ): مکانیزم دفاعی که رابطه هایتان را خراب میکند


الگوهای وجودی ما

اگر از خودمان شروع کنیم، می توانیم تصویر کامل تری از روابطمان داشته باشیم و درک بهتری از قوانینی که بر زندگی مان حاکم است خواهیم داشت. همه ما قوانین و دستورالعمل هایی برای روابطمان داریم که بیشتر این قوانین و چارچوب ها از تربیت فرهنگی ما نشئت می گیرد. هر یک از ما انتظارات بخصوص خودش از یک رابطه را دارد. برای شناخت بهتر این انتظارات، قدم اول شناخت خودمان است.

من دوستی دارم که احساس می کرد در الگوهای تکراری زندگی اش گیر افتاده است. روابط وی تنها یک جنبه از این الگوها بودند. روابط او مثل الاکلنگ و چرخ و فلک بودند. روابطی که صرفا یک وسیله بازی برای بزرگسالان هستند که به هیچ کجا ختم نمی شوند. انتخاب های مشابه و مکرری که او در روابطش داشت، نهایتا او را به جایی رساند که دلش می خواست الگوی اصلی انتخاب هایش را پیدا کند.

او دوست داشت ببیند که نیاز و انتظار واقعی او از یک رابطه چیست؟ چرا انسان های تکراری را انتخاب می کند و چرا بطور ناخودآگاه دائما سعی بر تکرار آن الگوها دارد؟

ما زمان زیادی را صرف کشف این الگوها کردیم. بدین ترتیب که لحظات کلیدی در روابط او را ردیابی کردیم و رفتار مختلف او را سنجیدیم تا الگوهایی را براساس کمبودها و نیازهای برآورده نشده او ترسیم کنیم.

این الگوهای بنیادی، هسته وجودی انسان را شکل میدهند. برای رسیدن به این هسته، باید لایه های سطحی و به تدریج عمیق تری از احساسات و افکار ریخته شوند. گاهی برگشت به گذشته و یادآوری احساسات تلخ، برای یافتن حقیقت، کار خیلی دشواری بود. حتی دشواتر از فراموش کردن آن احساسات.


مقاله مرتبط با این موضوع: “ریزش لایه های ذهن _ رسیدن به هسته ی وجودی خود


این الگوها محدود به روابط زوج های جوان نمی شود. بسیاری از افراد بالغ و با تجربه نیز روابطی وابسته به همین الگوها دارند. این الگوها بسته به مرحله زندگی که در آن بسر می بریم، با تغییر نیازها، انتظارات و ارزش های افراد، تغییر می کنند.

از بسیاری جهات می توان روابط را مانند یک سه گانه توصیف کرد. مجموعه ای از چند داستان که در یک خط زمانی بهم متصل اند. در هر قسمت افراد خود را در جایگاهی متفاوت می یابند و به تبع افراد اطراف آنها نیز در هر بخش فیلم تغییر می کند. در هر بخشی از مجموعه نیازها و انتظارات افراد نیز متغییر است.

در حال حاضر هر رابطه ای که در ذهنتان هست، رابطه با والدین، فرزندان، همسر، شریک، دوست، اقوام و… فرقی نمی کند. در هر صورت تعادل ظریفی که بر “انتظارات” شما حاکم است، همان الگوی وجودی شما در روابطتان را نشان می دهد.

این الگوی وجودی هم میتواند سالم و صحیح باشد، هم ممکن است خلاف آن باشد. حتی گاهی این الگوها اصلا ربطی به نقش شما در رابطه ندارد. مثل وقتی که فرزندی برای والدین فرتوت خود نقش پدر یا مادر را بازی می کند و آنها را حمایت می کند.

باید فراموش نکنید که زمان همه چیز را تغییر می دهد. گذر زمان می تواند لطیف ترین گل ها را زبر و پژمرده کند، همانطور که یک رابطه لطیف و باطراوت را زیر و زبر خواهد ساخت.


مقاله مرتبط: “چطور با همسر و شریک زندگی خود، رابطه معنوی عمیق برقرار سازیم؟


چرا برخی از روابط به مرور زمان پژمرده و برخی دیگر شکوفا می شوند؟

در طول زمستان، شاخه های انگور شبیه سربازان زخمی و آزرده از بقایای یک جنگ هستند. باور اینکه همین شاخه های خشکیده و مرده، در بهار جوانه خواهند زد و شهد شیرین انگور از آنها تراوش خواهد کرد.

اما گاهی اوقات علی رغم تلاش بسیار باغبان برای رسیدگی به درخت ها، شاخه ای برای همیشه می خشکد و تمام شاخه های اطراف خود را نیز به نابودی می کشاند. تنها راه دوباره زنده ساختن انگور، هرس شاخه هاست. باید ریشه ی شیوع خشکی شاخه را یافت و آنرا از همان عمق برید.

روابط نیز به همین شکل هستند. گاهی یک رابطه در زمستان خود بسر می برد و زمان پژمردگی و پلاسیدگی آن رسیده. گاهی هم بهار رابطه است و زمان عطر خوش شکوفه های دلپذیر. هر رابطه عمیقی بهرحال به تدریج دچار پوسیدگی ها و خشکیدگی ها خواهد شد. دیر یا زود باید ریشه های آفت بریده شود وگرنه ممکن است شاخه های بیشتری برای همیشه بخشکند.


هم اکنون از راستمرد گوش کنید: “پادکست: چطور رابطه عاطفی نادرست را به درستی قطع کنیم؟!!


شاخه هایی که باید هرس شوند گاهی اوقات مشکلات و نارسایی های ریشه دار در یک رابطه، و گاهی اوقات نیز خود یک رابطه هستند که باید هر چه زودتر تمام شود. آنچه که بعد از هرس کردن لازم است، صبر است. زمانی که در زمستان روابط هستید و مشکلات و ریشه های پوسیده را کوتاه می کنید، باید برای رویش رابطه ای بهتر تا بهار صبر کنید.


من اینجا تنها نیستم!

اولین و مهمترین نکته در یک رابطه اینست که بیش از یک نفر در آن حضور دارند. اما همین نکته حیاتی معمولا در روابط ما فراموش می شود. 

باید بدانید که جدا از “من” که در یک رابطه هستم، ندای “دیگری” وجود دارد که ممکن است شنیده نشود. معمولا تمرکز ما فقط روی نیازها، خواهش ها و خواسته های خودمان است. این نشان می دهد که ما نتوانسته ایم بالغ شویم و فراتر از نیازهای “خود”مان را ببینیم.

حضور ایگو در مسیر زندگی طبیعی ست. ما در طول زندگی بارها در جستجوی راه درست، ایگو را بیدار میکنیم. چیزی که غیرطبیعی است، حکمرانی ایگو بر تمام وجود است. نادیده گرفتن دیگران، نشانه ی اینست که فرد بلوغ روانی و شخصیتی نیافته و قادر به دیدن فراتر از “خود” نیست.


مقاله مرتبط: “ایگو را بیشتر بشناسیم: آیا ایگو با چیزی که “خود” نام می نهیم متفاوت است؟


اینکه فرد قادر باشد از تصویر کوچک مقابل چشمانش فراتر رود، خودش  و شریک رابطه اش را از فاصله ای دورتر مشاهده کند، و دیدگاه جدیدی بدست آورد که سابقا نداشت، یعنی آن فرد بلوغ کافی برای بودن در آن رابطه را دارد.

همه ما در روابطمان اشتباهاتی داشته ایم. هرگز نمی توان زمان را به عقب بازگرداند و آن اشتباهات را از تاریخ پاک کرد. اما با مشاهده گری، ما قادریم بسیاری از اشتباهات را جبران کنیم. با مشاهده گری می توان دیدگاه متفاوتی از هر رویداد بدست آورد. تصویر ماه در کسوف را در نظر بگیرید. از دیدگاه فردی که روی زمین ایستاده است، ماه کاملا تاریک است. اما اگر از این قاب کوچک دورتر برویم و از زاویه ای دیگر آنرا تماشا کنیم، ماه کاملا نقره ای و درخشان است.

اگر چنین فرصتی را به یک رابطه ندهیم، مشکلات آن حل نخواهند شد؛ چراکه هرگز تمام حقیقت را ندیده ایم. شاید در نیمه ی دیگر ماه، در سمتی که شریک ما در رابطه ایستاده است، اوضاع به شکل کاملا متفاوتی باشد. شاید در آن سوی رابطه، حق با کس دیگری بغیر از خود ماست!


مقاله بسیار مفید در این زمینه: “تبدیل شدن به یک مشاهده گر


روابط

روابط ما جزئی از داستان زندگی ما می باشند، خواه خوب باشند یا بد، و پر حادثه یا پوچ، پر از غم یا شادی.

 نکته مثبت اینست که ما می توانیم به روابطمان، مانند بسیاری از دیگر بخش های شخصیتمان، جهت دهیم و شخصیتی را که می خواهیم در آن چارچوب قرار بگیریم را انتخاب کنیم. می توانیم به بهترین نسخه از خودمان تبدیل شویم. قادریم الگوهای  نامطلوبی مانند غفلت، سوءاستفاده یا بی مهری که ممکن است در گذشته ی ما بوده باشند را بدست خودمان متوقف کنیم و آگاهانه تصمیم به انتخاب دیگری بگیریم.

هنگامی که چنین درک و قدرتی در شخصیت ما اتفاق می افتد، بلوغ ساختار روانی برقرار شده است و قادریم تا یک رابطه ارزشمند را شکل دهیم. به یاد داشته باشید که اگر در رابطه تان با همسر، فرزند، والدین، دوستان و هر کسی دچار مشکلاتی شده اید، ابتدا نگاهی به خود بیندازید و روش های بالا را در نگرش تان بکار ببرید.

اگر از وارد شدن به موضوعی در یک رابطه ترس دارید، مشکلات مربوط به آن هرگز حل نخواهند شد. این دقیقا داستان دوران کودکی هاست که از هیولای زیر تخت خواب میترسیدیم. تا زمانی که سرمان زیر تخت نبریم و با چشم های خودمان نبینیم، نمی توانیم حقیقت را بخوبی درک کنیم.


مقاله مرتبط: “خودآگاهی چیست و چگونه آن را توسعه دهیم؟


روح مستقل روابط

احتمالا الان به روابط خودتان فکر میکنید. با خود می اندیشید که در چه زمان هایی به ایگو اجازه داده بودید که بیش از حیطه اختیاراتش در روابط شما دخالت کند. شاید تا حالا خودتان را فردی کاملاً بالغ و غنی از آگاهی می شناخته اید اما اکنون متوجه نقص های بزرگ درونی تان شده اید. شاید احساس می کنید مشکلاتی که در روابطتان دارید، حل نشدنی هستند. تلاش کنید و خوب به روابط تان فکر کنید. آنها را جدای از هم بررسی کنید. نقش خودتان و طرف مقابل تان را بخوبی در ذهنتان مرور کنید.

رابطه مانند یک آینه عمل میکند. اما نه آینه ای که عینا شما را نمایش دهد. روابط به منزله آینه ای هستند که بخش های دیده نشده درونی شما را به شما نشان می دهند. هنگام دیدن “دیگری”، ممکن است نگاهی اجمالی به نقاب های خودمان بیندازیم. روابطی که بسادگی قادر به تمام کردنشان نیستیم نمونه بارز آینه ای هستند که یک بخش سرکوب شده درون ما را تجلی می کنند.

اگر نهایتا قادر شویم فراتر از “من” و “دیگری” ببینیم، پس “رابطه” را به عنوان یک موجودیت که برای خودش شکل می گیرد در نظر خواهیم گرفت.

یک رابطه فارغ از اعضای درون آن، دارای یک روح مستقل است. شما و شریکتان در رابطه، آن روح را پرورش داده اید. اغلب ما از حضور این روح ناآگاهیم. آنرا احساس نمیکنیم و نمیشناسیم. اگر بتوانیم روش معمول تفکرمان را عوض کنیم و فراتر از نیازها و انتظارات خودمان را ببینیم، درک بهتری خواهیم داشت. کم کم با مشاهده گری و تعمق در رابطه می توانید روح آنرا ببینید که حضور زنده ای دارد. یک خلقت ارزشمند که مانند فرزند رابطه شما می ماند. فرزند هم شبیه مادر و هم شبیه پدرش است اما از طرفی شبیه هیچ یک نیست و یک وجود کاملا مستقل و پویاست.

روح روابط هم به همین شکل است. اگر آنرا احساس کنید قادر خواهید بود آنرا رشد و پرورش دهید. نقاط قوت و ضعفش را بشناسید. دردها را درمان کنید و مزایا رو بهبود ببخشید. یکی از روابط زندگی تان را در نظر بگیرید. شخص مقابلتان در رابطه را در نظر بگیرید و نقش او و خودتان را در رشد روح حاکم بر رابطه تان بسنجید. این حیات ارزشمند را بخوبی مشاهده کنید و به آن آگاه شوید.


سوال اینست که چطور این کار را بکنیم؟

اگر یک نفر را گرسنه نگاه دارید خواهید دید که سلامت جسمی او آسیب می بیند و بتدریج قوا و حیاتش تحلیل می رود. برای یک رابطه هم به همین شکل است. اگر رابطه به نحو صحیح تغذیه نشود، از هم گسسته خواهد شد و چیزی جز یک سایه بی جان از آن باقی نخواهد ماند. سایه ای که برای کسی ارزش و اهمیتی ندارد و دیگر کسی به آن نگاه هم نخواهد انداخت.

روابط با روش های مختلفی تغذیه می شوند اینجا دو عنصر اصلی از این روش ها را معرفی می کنیم:

توانایی بودن در لحظه به این معناست که زمانی که در یک رابطه حضور دارید، واقعا آنجا حضور داشته باشید. حضور فیزیکی کافی نیست. باید فکر و روح تان را در لحظه متمرکز کنید. برای درک بهتر این عنصر، به مقالات متعدد راستمرد در این زمینه مراجعه فرمایید.


هم اکنون تماشا کنید: “مایندفولنس یا حضور در لحظه چیست؟!؟ (دوبله فارسی)


گفتار عامل رفع مشکلات هر رابطه ایست. اما گفتار بیشتر از گفتن به معنای شنیدن است. این یکی از مهمترین کارها برای بیان حرف هاست که به خودتان بگویید: من گوش می کنم. اگر عمیقا و با تمام وجودتان گوش کنید، حرف شما هم شنیده خواهد شد. در غیر اینصورت مکالمه معنایی نخواهد داشت.

این گوش دادن به صورت جامع به معنای درک کوچکترین جزئیات است و بمعنای جذب شدن به حرف های شریک رابطه تان، با کنجکاوی طبیعی درونتان. در این نوع گوش دادن، ذهن حراف ما دائما دیالوگ های خودش را تکرار نمیکند. دیگر در حین گوش دادن بر حرف های بعدی مان تمرکز نمی کنیم یا سعی نمیکنیم هر حرفی که شنیدیم را سریعا داوری و بررسی کنیم و نظر و باور شخصی خودمان را در ذهن مرور کنیم. این  هنری است که می توان آموخت. این یک مهارت است که می تواند تمرین شود.

بهرحال هر دوی این موارد کارهای دشواری به نظر می رسند زیرا این روزها بیشتر ما بشدت حواس پرت و غرق در افکار خودمان هستیم. اما فراموش نکنید که اگر رابطه ای تغذیه نشود خواهد مرد.


مقاله ای مفید در این زمینه: “۵ راهکار عملی برای داشتن یک رابطه عاطفی آرمانی


گاهی کلمات کافی نیستند

وقتی کودک در رحم مادر شکل می گیرد، مواد مغذی در شرایط ایده آل از مادر به فرزند منتقل می شود. رابطه میان جنین و مادر، پیوندی بدون کلمات است. رابطه ای که به یک  حسگر متکی است. هر روز آگاهی و داده های سرشار از موهبت ها از این طریق میان مادر و فرزند جابجا میشوند.

با شکل گرفتن هر رابطه، چنین حسگری هم بوجود می آید. در آغاز هر ارتباطی، فضایی پدید می آید که نیازهای دو نفر از این رشته رد و بدل می شود. نیازهایی که در جای که نیازی به کلمات نباشد تحقق میابد.

کودک مادر خود را و مادر نیازهای فرزند خود را (در شرایط سالم) حس می کند. این لمس “احساس” می تواند به محض شروع صحبت کردن کم اهمیت تر دیده شود. زیرا فرهنگ ما مبتنی بر زبان است. ما از طریق کلمات احساسات را تجربه می کنیم. با این وجود، کلمات به ندرت عمیقا احساساتی را که لزوما مطابق با قوانین “زبانی” نیستند توصیف می کنند.


به قول جونی میچل:

“ما باید به باغ برگردیم”.  باید ” ناگفته” ( منظور ارتباط غیر کلامی ) را لمس کنیم و “رابطه” را  از یک حس متفاوت و شاید بیشتر جنینی تجربه کنیم.

هرچه بیشتر بتوانیم به یک شناخت شهودی برسیم، شانس بیشتری برای معنای آنچه که عمیقاً احساس می شود خواهیم داشت. اما معمولاً تحت عنوان “خیلی سخت” به فراموشی سپرده می شود. در این جا، چاهی عمیق از اکتشافات غنی یافت می شود. از شما دعوت می کنم به رابطه ای که برای تان مهم است فکر کنید.

برای تصویرسازی از طرف مقابل تان، شنیدن صدایش، احساس لمس، دیدن لبخند و شگفت از این که این فرد درون خود ممکن است چه کسی باشد که به جهانیان نشان می دهد – یا حتی به شما نشان می دهد بیاندیشید.

نمی دانم آیا می توانید یا هر یک از ما می تواند. با این وجود، بدون اینکه به این مکان برویم، بدون اینکه خود را در کفش «دیگران» بگذاریم، چگونه رابطه ای می تواند بالغ شود که در آن نه تنها نیازهای ما برآورده می شود، بلکه نیازهای فرد “دیگر”. این فرد دیگر همان شخصی است که ما به اندازه کافی به آن زمان اختصاص می دهیم و در مورد وی می اندیشیم.


نیازهای ما بخشی از ما هستند و در جستجوی آن ها بودن و درگیر شدن با آن ها می تواند منجر به کشف چگونگی ارائه ی  بالاترین نسخه “من” شود. برخی از نیازها ممکن است خودخواهانه باشد، زیرا می توان حس کرد که در مرکز متروکه مانده، و  هرگز برآورده یا مورد تأیید واقع نمی شوند.

باید درک کنید که چگونه می توانید مکانی برای خلوت کردن با این “نیازها” پیدا کنید تا بتوان آرامش، آسایش را تجربه کرد و به روش خود راهی به “بازگشت به باغ” پیدا نمود. بهترین روشی برای ورود به این مکان حساس این است که ذهن “همه چیزدان” را می توان کناری گذاشته  و آگاهی درونی را رشد داد.

در این جا، چاهی عمیق از اکتشافات غنی یافت می شود. ما می توانیم بیشتر به “درک” ذهن خود از طریق کلمات – خواه نوشتاری یا گفتاری -نایل شویم. هنگامی که دستان مان می توانند با قلب و روح مان ارتباط برقرار کرده و احساساتی نظیر گریه، شادی، و یا احساس درونی را بیان کنند که آگاهانه فوران کند، در این صورت می دانیم که یک سطح عمیق تر از ارتباط در حال روی دادن است.

و از این مکان است که این فرصت را داریم تا بدانیم چه چیزی پنهان بوده است. آمدن به این مکان سرزندگی به همراه دارد، می تواند نور باشد، می تواند روشنگری باشد. آمدن به این مکان همچنین می تواند خاطرات و ارتباطاتی را بوجود آورد که زمان رورارویی با آن ها فرا رسیده است.


منبع:

https://medium.com/@barbaragrace/is-your-relationship-helping-you-grow-or-starving-your-soul-8f08f549aece

نوشته‌های مشابه

12 دیدگاه

  1. ممنون از زحمتی که کشیدید برای این مقاله بسیار آموزنده.
    اما کاش بهمون آموزش رها کردن شحصی که دوستش داریم ولی امیدی به بودنش در آینده خودمون نداریم هم میدادید.
    چطور میشه یه نفرو رها کرد که یا واسه همیشه بره یا برای همیشه برگرده پیش تو😞

  2. با سلام و سپاس
    از خواندن این مطلب لذت بردم بخوبی چالش میان یک ذهن برنامه ریزی شده و یک ذهن نا بالغ را در یک رابط نشان دادید و فقط به زمان خطی و تغییرات خواسته ها در جوانی و پیری اشاره ای کوتاه داشتید و اینکه داشتن هر گونه سنی, به مفهوم رسیدن به بلوغ فکری نمی تواند باشد که خود مطلب دیگری است و طولانی شدن مطلب از گیرایی ان, با توجه به ذهن های اینبرنت زده که سه خط بیشتر را نمی توانند بخوانند و همزمان درک کنند, می کاست.
    تشکر مجدد برای تیز هوشی شما و ممنونم.

دیدگاهتان را بنویسید