بهار، تجلی روشنایی و دگرگونی (نمادپردازی بهار در اساطیر کهن)

آمد بهار جان‌ ها ای شاخ تر به رقص آ *** چون یوسف اندر آمد مصر و شکر به رقص آ

spring bird

? و نهایتا زمستان به سر آمد! روزهای سرد و کوتاه و شب های تیره و طولانی زمستان، اکنون جای خود را به نور گرم و هوای مطبوع بهار می بخشند. زمین سرد و خشکیده، باز هم سبز می شود و رودخانه های یخ زده، دوباره خواهند جوشید.  سیاه و سفید زمستان با رنگ های بهاری در می آمیزد و آواز مرغ مینا، شاخه ها را تقدس خواهد بخشید. در رازورزی، بهار مظهرِ روشنیدگی و تبلورِ استحاله و دگرگونی ست. تقابل تاریکی و نیروهای سیاه با روشنایی و نیروهای خیر الهی، در جابجایی زمستان و بهار متجلی می شود. التهاب و آشفتگی های پاییز و پس از آن انجماد و ظلمات زمستان، اکنون به پایان رسیده اند و بهار مطبوع با تعادل و ثبات از راه می رسد. در آیورودا، بهار فصل مزاج یا دوشای کافاست. کافا متشکل از عناصر آب و خاک (زمین) است و توام با رویش دوباره گیاهان، از بستر خود بر می خیزد. همچنان که کافا در طبیعت گسترده می شود، درون انسان ها نیز رشد می کند و افرادی که مزاج کافا دارند، باید مراقب افزایش کافا باشند. آنچه بایستی به یاد داشته باشید اینست که بهار، فصل تولد است و در مسیر سالک، این تولد به منزله ی تخریب ساختارهای کهنه و خلق انسانی نوست. در ادامه این مقاله، به نمادپردازی فصل بهار در اساطیر چند فرهنگ باستان می پردازیم و مفهوم معنوی بهار را بیشتر بررسی خواهیم کرد.


بهار و رستاخیز

بهار مصادف با جشن عید پاک (Easter Day) مسیحیان است. این جشن که روز رستاخیز نیز نامیده می شود، resurrectionدر یکشنبه ای در ماه آپریل قرار دارد و از آنجایی که یکشنبه روز خدای خورشید است، این عید با مراسمی برای میکائیل (فرشته ی روز یکشنبه) همراه است. بنا بر باور کاتولیک، مسیح مصلوب، اکنون که هوا معتدل شده و بهار هویداست، از بستر مرگ برخاسته، دوباره زنده می شود؛ مدتی از بهار را (بنا بر روایات ۴۰ روز) بر روی زمین زندگی می کند و سپس به آسمان ها عروج می یابد. حکمت رنگ کردن تخم مرغ که نماد زایش و تولد است نیز به عید پاک برمی گردد. مسیحیان در جشن عید پاک، به  شادی، شکرگذاری و نیایش برای کسب ثروت و سلامتی می پردازند.
عید پاک یک عید مذهبی به شمار می رود اما تنها مسیحیان نیستند که بهار را با رستاخیز پیوند زده اند و رستاخیز ریشه در اساطیر و خدایان باستان بسیاری از ملل دارد. resurrection of osirisاوزیریس(Osiris)، خدای مردگان مصریان باستان، که توسط برادرش به قتل رسیده بود، در فصل بهار دومرتبه زنده می شود و رستاخیز می یابد. بنا بر آنچه در اسطوره ها آمده، ست، برادر اوزیریس، او را با دسیسه به قتل می رساند و جسدش را نیز تکه تکه می کند و هر قطعه را در گوشه ای از سرزمین مصر می افکند. اوزیس، همسر اوزیریس، تکه های کالبد او را جمع می کند و چند خدای دیگر به کمک او آمده، و اوزیریس را از نو می سازند. اوزیریس در بهار رستاخیز یافته و دوباره زنده می شود و از آن پس خدای عالم مردگان می گردد. مصریان معتقد بودند پس از مرگ به عالم اوزیریس سفر می کنند.
تراکیان ها، بهار را به موجب رستاخیز خدایشان، اورفیوس(Orpheus)، جشن می گرفتند. یونانیان، دیونیسوس (Dionysus) را متجلی رستاخیز در بهار می دانستند و مردم مایا در بهار، رستاخیز هونهوناهپو (Hun Hunahpu)، خدای ذرت را گرامی میداشتند.


پرسفونه و حضور بهار

در اساطیر یونان، پرسفون خدابانوی دختر، نماد بهار و شکوفه های بهاری ست. در داستان های اساطیر یونان، پرسفون دختر زئوس و دیمیتر است. او دختری ساده، باکره، معصوم و دوست داشتنی است و مورد عشق و توجه ویژه مادرش است.photo_2018-03-15_19-11-13 دیمیتر مادر زمین است و به شوق حضور دخترش، زمین را بارور می کند و به گیاهان اجازه رشد و میوه دهی می دهد. روزی، پرسفون که تنها در جنگل سیر می کرده، توسط هادس (خدای عالم مردگان) و با اطلاع و اجازه زئوس، دزدیده می شود و به دنیای زیر زمین می رود. پرسفون در عالم تیره و تاریک هادس، دچار استحاله و دگرگونی می شود. پس از این اتفاق، هویتش رشد کرده و دچار تحول درونی عظیم می گردد. او عاشق هادس شده، با او ازدواج می کند و از دختری مطیع و ساده لوح، به زنی فرمانروا و خردمند تبدیل شده و ملکه عالم زیرزمین می شود. هادس به نشانه عشق، اناری به پرسفون هدیه می کند و این انار، پرسفون را پایبند دنیای زیرزمین میکند و او تنها می تواند سه چهارم سال را روی زمین بگذراند. این انار سمبلی از تغییر و رشد درونی اوست. به همین دلیل است که او را مظهر تحول و شکوفایی درون نیز می دانند. پرسفون در حالیکه تمام طول زمستان را در دنیای مردگان زیرزمین و در کنار همسرش هادس سپری کرده است، با سرآغاز بهار، به آغوش دیمیتر، مادر زمین، بازمی گردد. دیمیتر نیز که بدلیل دوری دخترش، خشمگین و عزادار بوده و باروری و رشد نباتات را در طی زمستان متوقف ساخته بود، اکنون به خجستگی حضور دخترش، دوباره زمین را سرشار از موهبت و باروری می کند و مواهب بهاری به انسان ها عرضه می کند. آمدن پرسفون، نوید بهار و تولد و تحول زمین است. داستان کهن الگوی پرسفون، تمثیلی افسانه ای از تحول و دگرگونی است و بیانگر آنست که تا زمانی که تاریکی و تیرگی وجود نداشته باشد، روشنایی و رشد نیز میسر نمی شود. تنها با روبرویی با تاریکی ها و ترس هاست که می توان به قدرت و آگاهی حقیقی دست یافت.


از اینجا به صفحه “تست کهن الگوهای شخصیت” بروید.


بهار و کره گیری از اقیانوس شیری

در بودیسم و عرفان هندوها، بهار فصل کَره گیری از اقیانوس شیری (Milky Ocean) است. اقیانوس شیری (تعبیری از کهکشان راه شیری)، پنجمین و مهمترین دریا در میان هفت دریای کائنات به شمار می رفته که آمریتا (Amrita)، شراب زندگی جاودان، در آن محبوس بوده. برای هزارن سال، خدایان و شیاطین، به پیشنهاد ویشنو (Vishnu) (ایزد بقا و زندگی روی زمین)، با یکدیگر در جنگ بوده اند تا آمریتا را از چنگ دریاها برهانند و جاودانی و فناناپذیری را از آن خود کنند. آنها برای بدست آوردن آمریتا، تصمیم می گیرند تا اقیانوس را تکان دهند و زیر و زبر کنند تا بتوانند آن بچلانند و کره ی آن را که همان شراب جاودانی بوده بگیرند.shiva drinking the poison برای این امر به یک طناب و یک ستون سترگ نیاز داشتند؛ بنابراین از واسوکی (Vasuki) به عنوان طناب کمک می گیرند (واسوکی یا پادشاه افعی، مار شیوا بود و در اسطوره شناسی چینی و ژاپنی، واسوکی یا وازوکی یکی از هشت شاه اژدهاست) و از کوه ماندارا (Mandara Mount) به عنوان ستون استفاده می کنند. کوه ماندارا بر پشت یک لاک پشت عظیم به نام کورما (Kurma) استوار بود (کورما آواتار مذکر ویشنو بود و ویشنو در هیبت این لاک پشت بر روی زمین ظاهر میشد). زمانی که شیاطین و خدایان موفق می شوند تا کره اقیانوس را استخراج کنند، سم مهلکی از اعماق اقیانوس خارج می شود که تمام دنیا را فرا می گیرد. در این هنگام شیوا (Shiva)  (خدای نابودگر، خدای مردگان و خدای وحشت) سم را می بعلد؛ سپس پارواتی (Parvati) (همسر شیوا) از این امر شوکه شده و سریعا گلوی شیوا را میفشارد تا سم در بدن شیوا پخش نشود؛ اما سم آنقدر قوی بود که گلوی شیوا را به رنگ آبی در می آورد و از این رو به شیوا “گردن آبی” نیز گفته می شود و در تصاویر افسانه ای او را به رنگ آبی نشان می دهند. نهایتا آمریتا از اقیانوس استخراج می شود و مواهب و غنایم ارزشمند فراوانی به همراهش پدیدار می شوند که خدایان و شیاطین بر سر آنها به نزاع می پردازند. در این زمان، ویشنو در هیبت ساحره موهینی (Mohini) (آواتار مونث ویشنو)، ظاهر می شود و به خدایان برای رسیدن به آمریتا کمک میکند. راهو که یکی از شیاطین بود، خود را به شکل خدایی درآورده و تلاش میکند تا مقداری از آمریتا را بنوشد. سوریا و چاندرا (به ترتیب خدایان خورشید و ماه)، ویشنو را از این حیله آگاه می کنند و ویشنو بلافاصله راهو را در حالیکه مشغول نوشیدن آمریتا بوده، گردن می زند و این امر باعث می شود تا تنها سر او جاودان باقی بماند. شیاطین در این پیکار، نمادی از روزهای تیره و سرد سال، و خدایان مظهر فصول روشن و آفتابی بوده اند. نهایتا در فصل بهار در پایان این نبرد عظیم، خدایان آمریتا را بدست می آورند و فناناپذیر می شوند. از دیگر مواهبی که به همراه آمریتا، وارد زمین می شود، ایزدبانوی ثروت، خدای شفابخشی، درخت آرزوها، یک فیل، یک اسب و … بودند.

تصویر ویشنو بر فراز کوه ماندرا که به حالت لوتوس نشسته است و خدایان و اهریمنان مشغول استخراج آمریتا به کمک واسوکی هستند. مواهب اقیانوس به سطح آب آمده اند.

تصویر ویشنو بر فراز کوه ماندرا که به حالت لوتوس نشسته است و خدایان و اهریمنان مشغول استخراج آمریتا به کمک واسوکی هستند. مواهب اقیانوس به سطح آب آمده اند.

هدف اصلی افسانه های اساطیر هندوستان، انتقال یک مفهوم اساسی ست و آن اینست که مادامی که مفهوم تیرگی و تاریکی وجود نداشته باشد، مواهب و گنج های معنوی و مادی نیز محقق نخواهند شد. آنچه در بطن چنین داستان هایی نهفته است، برای انسان ها راز ارزشمندی ست و آن این است که پس از تحمل سختی ها و تیرگی هاست که تحول و نور روشنی خواهد درخشید. به بیانی دیگر تا زمانی که تاریکی و سرمایی زمستان نباشد، آفتاب بهار نیز بی معناست و همواره این تاریکی ها هستند که به روشنایی ها معنا می بخشند.


 مقاله مرتبط: “نمادپردازی عصای سه شاخ”


 آنچه گفته شد، دستچینی مختصر و کوتاه از چند داستان اسطوره ای، مربوط به مردم باستان بود. نقطه اشتراک این داستان ها راز دگرگونی و تحول است. تمام این داستان ها اشاره ای به رویارویی تاریک ها با نور و روشنایی دارند و هدف اصلی از نقل آنها اینست که هیچ چیز ارزشمندی بدون حضور سختی ها میسر نمی شود. به بیانی نابرده رنج، گنج میسر نمی شود؛ و این سخن از آنجا برآمده که پایان شب، روز است و بهار زمانی از راه می رسد که زمستان پایان یابد.

 افکار خود را ثبات ببخشید. برای مسیر شخصی تان تصمیم قاطع بگیرید و با قدرت و عشق به استقبال بهار بروید. مراسم استقبال از بهار شامل زدودن کهنگی ها، سستی ها و عادت هاست. نو شوید و به قدرت های درونی تان اجازه رشد و شکوفایی دهید. به طبیعت بروید و درس های زندگی را از زمین و آسمان بیاموزید. سال خوبی داشته باشید. 


تاریخچه El

از نگاه الناز، زندگی یک رویا و وهم عمیق است و راه بیداری و هوشیاری، مسیر درون است. او باور دارد انسان از طبیعت جدا نیست و تمام پاسخ ها در طبیعت و درون انسان است. الناز در گستره علوم معنوی و عرفانی، مردم شناسی، گیاه شناسی، زبانشناسی و مدیریت، مطالعه و تحقیق میکند و در ترجمه و برنامه ریزی مهارت دارد.

3 نظر در مورد “بهار، تجلی روشنایی و دگرگونی (نمادپردازی بهار در اساطیر کهن)

دیدگاهتان را بنویسید