نقدی بر جنبش کودکان ایندیگو ، متریالیسم روحانی

Indigo-Children-600x434

 

در ابتدای مطلب بایستی بگم که پیش از این در وبسایت مطلبی در مورد کودکان ایندیگو نشر شده بود. من سعی میکنم در ابتدا به بررسی حقیقی یا خیالی بودن کودکان ایندیگو، و سپس به بررسی اینکه آیا ما هم جزو آنها هستیم یا نه بپردازم.

برای شروع باید مستقیما به سراغ ترمینولوژی واژه Indigo Children برویم چرا که اساس وجودیت ایندیگو ها، یک چیز باستانی نیست و یک مفهوم جدید است که حدودا کمتر از ۵۰ سال قدمت دارد. اولین اشارات به این موضوع مربوط به نوشته های Lee Carroll ،Nancy Tappe و چند اسپریچوالیست آمریکایی در دهه های ۵۰، ۶۰ و ۷۰ میلادی است. در این کتابها ، این افراد روحانی مدعی ساطع شدن هاله نیلی رنگ از بعضی کودکان و نوجوانان هستند. این موضوع را نه میتوان اثبات کرد و نه میتوان آنرا رد کرد، چرا که از نظر تکنیکی در بحث هاله های انرژی امکان پذیر است. چیزی که اهمیت مفهوم کودکان ایندگو را باعث میشود اینست که تمام کودکان و جوانان دارای همچین هاله نیلی رنگی نیستند و فقط بعضی از کودکان و افراد منتخب همچین ویژگی ای را دارند. سازندگان مفهوم کودکان ایندیگو مدعی هستند که در طی زمان ، با کسب تجربه در زمینه روحی و یا بیداری روحی، هرکس میتواند هاله انرژی نیلی خود را فعال کند و به چیزی تبدیل شود که به اسم کودکان ایندیگو شناخته میشود.

اساسا ایندیگو بودن تداعی گر برتر و بهترین بودن در زندگی مادی و معنویست.

بر اساس چیزهایی که نویسندگان فوق الذکر در کتاب هایشان گفته اند و همچنین مطالعات روانشناختی که در ارتباط با مفهوم کودکانی که دارای هاله انرژی نیلی یا ایندیگو هستند انجام شده،  روانشناسان بر اساس این ویژگی ها و صفات یک کودک ایندیگو را تعریف میکنند:

افزایش سطح انرژی

۱- احساس شهود قوی در مورد مسایل زندگی، در گذشته، حال یا آینده

۲- احساس اعتماد به نفس بیشتر از هم سن و سالان خود

۳- به طور ذاتی سیستمی که در آن زندگی میکنند را مورد سوال قرار میدهند. خواه این سیستم یک حکومت سیاسی و خواه یک کلاس درس باشد و خواه محل کارشان باشد.

۴- به طور ذاتی میدانند که ایندیگو هستند و اگر با این مفهوم آشنا نباشند، حس میکنند که به نوعی “خاص” هستند اما شاید نتواند این خاص بودن را با کلمات توضیح دهند.

۵- بر روی تکمیل نیاز های روحی خود تمرکز دارند تا بتوانند به دیگران کمک کنند. آنها کاملا از نیاز به بهتر کردن خودشان آگاه هستند .

۶- سطح IQ بالاتر از معمول دیگر کودکان

۷- توانایی های ذاتی قوی در زمینه هنر، موسیقی، ورزش و …

 ۸- بسیاری از کودکان ایندیگو علایمی مشابه ADHD (اختلال کم توجهی) از خود نشان میدهند.

اینها تنها چند علامت منتخب برای بیان مفهوم کودکان ایندیگو بودند.

این صفات بسیار خوب و مهیج به نظر میرسند و یا به بیان بهتر صفتهای “خاص” هستند. اگر شما با شنیدن این صفات  با کمک تفکر آگاهانه تان به خودتان بگویید که ” این صفات درون من هم وجود دارد ! ” یا “ این صفات در فرزندم هم هست ! ” باعث ایجاد یک احساس خوب و منحصر به فرد بودن درونتان میشود و احساس میکنید که یک انسان برگزیده و منحصر به فرد هستید، سپس پروسه ای که اتفاق می افتد به این شکل است که شما سعی خواهید کرد به تمام دنیا اعلام کنید تا همه بدانند که دارای چنین هدایایی از جانب پروردگار هستید و شما یک ایندیگو هستید. حال با توجه به این باور که در درون شما ایجاد شده سعی خواهید کرد که بدون توجه به اینکه دیگران چه قضاوتی خواهند کرد شروع به اثبات خود به عنوان یک ایندیگو کنید.

اما مشکل پروسه ای که در بالا شرح داده شد چیست؟

تمام این صفاتی که ما درون خودمان آنهارا پیدا میکنیم و یا آنها را به فرزندمان یا حتی یک دوست نسبت میدهیم، اعمالی هستند که توسط Ego (نفس) اتفاق می افتند و نه روح.

در واقع این ایگوی ماست که با شنیدن این صفات میخواهد، یا فکر میکند که ما هم جزو ایندیگو ها هستیم، که مسلما این حالت متفاوت از آن است که روح فرد به خودی خود ایندیگو باشد.

اگر همین لحظه یکبار دیگر به لیست صفاتی که به افراد ایندیگو نسبت داده میشود بازگردید و آنها را مطالعه کنید، میبینید که تقریبا تمام صفاتی که به یک فرد ایندیگو نسبت داده میشود Egocentric و یا به بیان بهتر نارسیستیک هستند. این صفات به گونه ای هستند که باعث جدا شدن “منِ” فرد یا ایجاد یک توهم فردیت مطلق منحصر به فرد نسبت به تمام دیگر انسان ها و نهایتا منجر به یک حالت خودبرتر بینی شدید میشود، برای مثال جملاتی همچون: “من” (اگو) هنرمندتر از دیگران هستم، “من” (اگو) باهوش تر از دیگران هستم، “من” (اگو) بصیرت بیشتری از دیگران دارم، در ذهن فرد شکل میگیرد. فرد فکر میکند که حتی اگر به طور واضح برتری اش نسبت به دیگران مشخص نباشد اما همچنان او از بقیه متمایز و برتر است.

مشکل اساسی مفهوم کودک ایندیگو و یا تبدیل شدن به یک کودک ایندیگو در اینست که این طرز فکر نه تنها کاملا ماتریالیستی است بلکه شدیدا نارسیستیک است.

یک روان شناس بالینی به نام جرج ساکس در مورد کودکانی که تصور میکنند جزو کودکان ایندیگو هستند میگوید : اینکه بگویید “شما” بدون اینکه هیچ کاری انجام دهید خاص، منحصر به فرد و متمایز از تمام کودکان دیگر هستید، هیچ کمکی به رشد شخصیتی شما نمیکند.

رشد شخصیتی کاملا با وحدت و یگانگی در ارتباط است و نمیتواند از طریق این فکر که “من” از نظر فیزیکی، فکری و روحی در نقطه ای بالاتر از تمام هم سن و سالانم قرار دارم، که در نتیجه آن فرد خود را کاملا مجزا و جدا از دیگران میبیند، اتفاق بی افتد.

این مشکل جنبش کودکان ایندیگو و کسانی که خودشان را جزو آنها تلقی میکنند به طرز عریانی خود را نمایان میکند و آنها را در تقابل با سالکان طریقت های عرفانی و معنوی، همچون من و شما قرار میدهد. سالکان معنوی در نهایت خواهان این هستند که زندگی روحیشان رها از هر تعریف و جمله و کلمه باشد، نه آنکه خودشان را با یک برچسب مشخص، از دیگران جدا کرده و بگویند روح ما و طریقت رشد روحی ما در گرو ایندیگو بودن ماست.

ایندیگو ها معتقدند که آنها در حال محدود کردن خودشان، نگاهشان، افکارشان و پتانسیل هایشان به عنوان یک روح محکوم به زندگی در این سیاره هستند. جدای از اینکه این نگرش تا چه حد میتواند باعث آزار انسان شود، ما هم با قبول کردن یا پذیرفتن وجود مفاهیمی مانند کودکان ایندیگو، خودمان را بیش از پیش از یگانگی وجود، وحدت و واقعیت دور میکنیم.

زندگی به خودی خود چیز بسیار حیرت انگیز و زیباییست. زندگی چیزیست که همه ما لایق تجربه کردن آن هستیم. اما اینکه بگوییم “من” بیشتر یا بهتر از دیگر انسانها زندگی را تجربه میکنم چون جزو کودکان ایندیگو هستم و یا حتی فقط “من” زندگی را درست تجربه میکنم و دیگر انسانها اصلا زندگی را به درستی تجربه نمیکنند چرا که من ایندیگو هستم یا دارای صفاتی هستم که برای کودکان ایندیگو تعریف میشود، به طور آگاهانه ما را در وضعیتی پایینتر از کسی که هیچگونه تمرین یا تجربه ای در زمینه های معنوی ندارد قرار میدهد.

شما ممکن است صاحب شهود قدرتمندی باشید، شما ممکن است بسیار باهوش باشید، شما ممکن است هنرمند یگانه ای در عصر خود باشید که از کودکی صاحب آن استعداد هنری هستید، اما اگر شما خودتان را با این صفات به دیگران معرفی کنید و یا تصور کنید به دلیل داشتن این صفات شما “خاص” هستید، تنها خودتان را از دایره معنویات خارج کرده و وارد دنیای ماتریالیستی میکنید که به شما اجازه میدهد “خود” را یک هنر مند منحصر به فرد، دارای فکر منحصر به فرد و … و دیگران را فاقد این ویژگی ها ببینید.

یک روح خالص و حقیقی در طریقت معنوی، صاحب هر صفات ماتریالی هم که باشد، با آن صفات خود را به دیگران معرفی نمیکند و حتی ممکن است آنها را با تواضع، کوچک بشمارد و یا با کمک آن صفات منحصر به فرد زندگی خود را همراه با کمک به دیگر انسان ها بگذراند، اما مسئله اینجاست که آنها خود را با آن صفات نمیشناسانند و به همین دلیل دچار افزایش عزت نفس، سرکوب EGO و صعود روحانی میشوند. اما افرادی که لیبل کودکان ایندیگو را بر روی خود میگذارند و با این دید به خود و دنیا نگاه میکنند از همچین مزایایی محروم هستند . همانگونه که بعضی از ادیان ممکن است خود را پیشرفته تر از دیگران یا حقیقی تر از دیگر ادیان بدانند ، تمام افرادی که فرای این ادیان قرار میگیرند ، از پوسته آن دین یا همان “شریعت” عبور میکنند و به “طریقت” آن دین میرسند ، با پشت سر گذاشتن EGO شان متوجه میشوند که تمام ادیان راه هایی هستند که در نهایت ختم به خداوند میشوند و در نتیجه هیچکس به واسطه دین و آیینش برتر از دیگری نیست.

https://rastmard.com/16694

حال با تفکر و در نظر نگرفتن EGO متوجه میشویم که یک کودک ایندیگو و یا افرادی که به عنوان ایندیگو شناخته میشوند و یا خود را ایندیگو میپندارند، صرفا از نظر روحی و معنوی از یک نجار، مهندس، مسیحی و یا مسلمان برتر و متمایز نیستند. تمام اینها فقط لیبل های EGO هستند که برای توصیف جزئی از یک کل به کار میروند و اگر ما گرفتار این لیبل ها شویم و حقیقت وجودمان را از دریچه این برچسب ها بنگریم و تصور کنیم که واقعا ما هم جزوی از ایندیگو ها هستیم، خودمان را بیشتر از یک واقعیت جهان هستی که “یگانگی با الوهیت “ یا وحدت وجود است، دور میکنیم.

چون تمام این القاب و برچسب ها ظاهر خوبی دارند و در فرد احساس خوبی ایجاد میکنند (از جمله مفهوم کودکان ایندیگو) برای جدا کردن ما سالکان طریقت های معنوی و معنویت، از وحدت و یگانگی به کار میروند. هر چه شما زودتر متوجه این موضوع شوید و از لذت نفسانی که خود را ایندیگو و یا برتر از دیگران بپندارید دست بکشید، زودتر میتوانید مجددا به یگانگی ، وحدت و عشق بازگردید.

شما ممکن است از نوشته من ناراحت و عصبانی شوید، دلیل این امر هم نفس شماست که ممکن است در مقابل از دست دادن یک “خاص” و “منحصر به فرد” بودن نسبت به دیگر انسان ها مقاومت کند، فراموش نکنید که خاص بودن در زمینه روحانی بسیار مقبول تر و پسنده دیده تر از خاص بودن و برچسب های صرفا متریال است. برای بعضی افراد تصور ایندیگو بودن (خاص بودن از لحاظ روحانی) همانند یک مرهم بر زخم های روحشان است اما زمانی که این مرهم را بردارید دچار بیداری، دیدن حقیقت و Satchitananda میشوید. Satchitananda به معنی وجود، آگاهی و سعادت در هر لحظه و از هر طریق برای همه روح های حاضر در این  سیاره است و نه فقط برای عده کمی که ایندیگو هستند!

توجه فرمایید که نتیجه گیری این مقاله نظر شخصی نویسنده میباشد.

هزینه این مقاله رایگان، اشتراک آن از طریق دکمه های اشتراک پایین مقاله (در فیس بوک و تلگرام) و... با دیگران است. به این صورت با نشر آگاهی انرژی و کارمای خوب به زندگی خود شما نیز جذب خواهد شد!❤️
در صورتی که نویسنده هستید و مایلید از این مقاله راستمرد با ذکر منبع و لینک دهی به سایت اصلی در وبلاگ یا وبسایت خود استفاده کنید. لطفا از طریق تماس با ما، اسم و لینک مقاله را به ما اطلاع دهید تا متن مقاله با فرمت ورد برای شما ارسال شود.

تاریخچه Holy Spirit

آرمین اقلیخانی به تحقیق و مطالعه در زمینه فلسفه علاقمند است و مقالات و نقد های اجتماعی خود را در مجلات دانشجویی گوناگون به چاپ رسانده است . او پس از آشنایی با جناب کاظم پور (مدیر راستمرد) در سال 1392 با خودشناسی آشنا شده و مطالعات خود را در این زمینه ادامه داده است و به مکاتب طبیعتگرا و فلسفه های شرقی علاقه مند است . او معتقد است انسان در زندگی باید در جستجوی عشق ، صلح ، صداقت و حقیقت باشد .

14 نظر در مورد “نقدی بر جنبش کودکان ایندیگو ، متریالیسم روحانی

  1. در این مورد، خیلی نمی دانم. یکی دو مطلبی را خوانده ام و به خوبی هم خواندم. ولی درک من این است که هر آنچه سازمان یافت و در چهارچوبی قرار داده شد، حقیقت از آن می گریزد و سایه ی نفس روی آن می افتد. هاله ی انرژی در این کودکان، ممکن به دلایلی مربوط به زندگی های گذشته و رشد قبلی روحی آنها باشد. اما حق با آقای آرمین است. این ویژگی ها، بخصوص از آنجا که با جملاتی چون “شاید شما نیز یکی از این افراد باشید!” در دسترس دیگران قرار گیرد، به راحتی غذای نفس می شود و آدمی را در توهم فصل و جدایی می اندازد. صادقانه اعتراف می کنم: زمانی که ویژگی های فوق را مرور می کردم، به وضوح دیدم که نفس من چگونه از درِ پشتی وارد شد. خلاصه، برچسپ ها خوراکِ نفس اند و فورا بالا می پرند تا بگویند: منم!

    با عشق ♥ ?

  2. با سپاس. با نقد کوتاهی در مطلب قبلی “کودکان ابندیگو” پاره ای از این پرسشها را مطرح کرده بودم یخصوص در مورد “رشد معنوی” که کجای این قصه است اشاره ای داشتم. متصورم دوست گرامی نویسنده بر نکات خوبی دست گذاشته و به نقد انها پرداخته است افشای نفس (ایگو) در این تقسیم بندیهای خاص ! یک الویت است فراموش نکنیم هر نوع هویت گرفتن با خصوصیات این دنیایی و بخصوص چیزهایی که سبب برتری من نسبت به دیگران شود از ترفندهای ذهن و برخلاف “وحدت وجود” است زیرا غرور مرا تقویت کرده و مرا وجودی منحصر به فرد و عالیتراز دیگران به نمایش می گذارد که توقع بی حد از امتیازات جامعه, کمترین خواسته ام می تواند باشد… مجدد ممنونم.

  3. با خوندن مطلب بالا، یاد ندای بیداری مذکور افتادم
    که میگفت : مراقب باش تا معنویت را بعنوان معرفی برای نفست انتخاب نکنی…!
    شاید پیام نویسنده هم به نوعی شناخت مرز بین آگاهی و برچسب زدن معنویات بر نفس ها باشه .
    و البته مخاطب حرفاش با ادم های این چنینی بوده و نه در واقع خود کودکان ایندیگو …

  4. ممنون بنظر من هم نقد صحیحی نبود
    کودکان ایندیگو معمولا نسلی هستند که برای کمک به آگاهی ما به این سیاره اومدن همه مشخصات تقریبا یکسانی دارند و در دهه های خاصی متولد شدند
    کودکان اوتیزم هم از جمله کودکان ایندیگو هستند که نمی تونند زیاد ارتباط برقرار کنند چون از ابعاد بالاتر اومدن

دیدگاهتان را بنویسید