ghavanin
tabligh-shoma
amuzeshgah

ریشه ی رنج و راه رهایی از آن

بودا نیروانا

(درسی از بودا)

از نظر بودا، تمامی رنج های ما، هر چه که باشد، به یکی از دلبستگی هایمان مربوط می شود. دلبستگی و رنج همیشه با یکدیگر یافت می شوند.

چه چیز باعث دلبستگی است؟ دلبستگی چگونه پدید می آید؟ بودا با تجزیه و تحلیل ماهیت خویش دریافت که دلبستگی، به دلیل واکنش های ذهنی زودگذرِ «خوش آمدن» و «بد آمدن» بروز می کند. واکنش های کوتاه و ناخودآگاه ذهن، لحظه به لحظه تکرار و شدیدتر می شوند و به جاذبه ها و واقعه های نیرومند، یعنی به تمام دلبستگی های ما تبدیل می گردند. دلبستگی صرفاً عبارت است از شکل توسعه یافته ی همان واکنش آنی. علت بلافصل رنج، همین است.

اما چه چیز در انسان ایجاد واکنش های خوش آمدن و بد آمدن می کند؟ بودا با نگاهی ژرف تر دریافت که این موارد بر اثر بروز حس های مختلف (وِدَنا) پدید می آیند. یعنی با دریافت انواع حس های خوشایند، از آن ها لذت برده و با دریافت حس های ناخوشایند از آن ها بدمان می آید.

حالا چرا این حس ها؟ چه چیز آن ها را به وجود می آورد؟ بودا باز با بررسی بیشتر دریافت که این حس ها در نتیجه ی تماس به وجود می آیند: تماس چشم با یک منظره، تماس گوش با یک صدا، تماس بینی با یک بو، تماس زبان با یک مزه، تماس بدن با چیزی ملموس، تماس ذهن با هر اندیشه، هیجان، تصور، تخیل و یا خاطره. ما از طریق حواس جسمی پنجگانه و ذهن، دنیا را تجربه می کنیم. هر زمان که شیء یا پدیده ای در تماس با هر یک از این شش رکن تجربه قرار می گیرد، حس تولید می شود که خوشایند یا ناخوشایند است.

و چرا در مرحله ی اول، تماس بروز می کند؟ بودا دریافت که به خاطر وجود شش رکن حسی -پنج حس جسمی و ذهن- تماس، ناگزیر از روی دادن است. جهان سرشار از پدیده های بیشمار است: منظره ها، صداها، بوها، مزه ها، چیزهای حس کردنی و افکار و عواطف گوناگون. مادام که گیرنده های ما مشغول به کار هستند، تماس اجتاب ناپذیر است. پس چرا این شش رکن حسی وجود دارند؟ زیرا جنبه های اساسی جریان “ذهن و ماده اند”؛ و چرا جریان ذهن و ماده؟ چه چیز آن ها را ایجاد می کند؟ بودا دریافت که این فرایند به خاطر “دانستگی” پدید می آید؛ یعنی عمل شناختی که دنیا را به شناسنده و شناختنی، فاعل و مفعول، “من” و “دیگری” تقسیم می کند. از این جدایی، هویت نتیجه می گردد، یعنی “تولد”. در هر لحظه، دانستگی بروز می کند و شکل جسمانی و ذهنی ویژه ای به خود می گیرد. باز در لحظه ی بعد، با تغییری جزئی جریان می یابد و متحول می شود. بالاخره، مرگ فرا می رسد، اما دانستگی بدانجا متوقف نمی شود: بدون هیچ حدفاصلی، شکل جدیدی را در لحظه ی بعدی به خود می گیرد. جریان دانستگی از وجودی به وجودی دیگر و حیاتی به دنبال حیاتی دیگر، ادامه می یابد.

پس علت این جریان دانستگی چیست؟ بودا دریافت که این جریان به دلیل “واکنش” پدید می آید. ذهن پیوسته در حال واکنش است و هر واکنش قوه ی محرکه ای است برای جریان دانستگی، به طوری که این جریان تا لحظه ی بعدی تداوم می یابد. هرچه واکنش قوی تر باشد، نیروی محرکه اش عظیم تر است. واکنش ناچیزی که در یک لحظه وجود دارد، جریان آگاهی را تنها برای یک لحظه برقرار می سازد. اما اگر این واکنش زودگذرِ خوش آمدن و بد آمدن، در قالب اشتیاق یا بیزاری تقویت شود، قدرت کسب می کند و جریان آگاهی را تا لحظات بیشمار، دقیقه ها و ساعت ها برقرار می سازد. و اگر واکنش اشتیاق و بیزاری باز هم تقویت شود، جریان دانستگی را برای روزها، ماه ها و شاید سال ها حفظ کند و اگر شخص در سراسر عمر واکنش معینی را تکرار و تقویت کند، این واکنش قدرتی به دست می آورد که می تواند جریان دانستگی را نه تنها از لحظه ای به لحظه ای دیگر، از روزی به روزی دیگر و از سالی به سالی دیگر حفظ کند، بلکه می تواند آن را از زندگی به زندگی دیگر نیز نگاه دارد.

و چه چیز سبب این واکنش هاست؟ بودا با مشاهده ی ژرف ترین قسمت واقعیت، دریافت که واکنش به دلیل “نادانی” بروز می کند. ما از این واقعیت که واکنش نشان می دهیم آگاه نیستیم. از ماهیت واقعی واکنش خود ناآگاهیم. ما از ماهیت ناپایدار و غیرشخصی وجود خود بی خبریم و نیز نمی دانیم که دلبستگی به آن، چیزی جز رنج به همراه نمی آورد. به دلیل ندانستن ماهیت واقعی خود، کورکورانه واکنش نشان می دهیم. حتا با ندانستن این که واکنش بروز داده ایم، بر واکنش های کورکورانه ی خود اصرار ورزیده، می گذاریم که واکنش ها تقویت شوند. از این رو به خاطر نادانی، اسیر عادت واکنش بروز دادن می شویم.

چرخ رنج بدین گونه شروع به چرخیدن می کند: اگر نادانی پدید آید، واکنش بروز می کند. اگر واکنش پدید آید، دانستگی بروز می کند. اگر دانستگی پدید آید، ذهن و ماده بروز می کند. اگر ذهن و جسم پدید آید، حواس ششگانه بروز می کند. اگر حواس ششگانه پدید آید، تماس بروز می کند. اگر تماس پدید آید، حس ها بروز می کند. اگر حس ها پدید آید، اشتیاق و بیزاری بروز می کند. اگر اشتیاق و بیزاری پدید آید، دلبستگی بروز می کند. اگر دلبستگی پدید آید، فرایند “شدن” بروز می کند. اگر فرایند “شدن” پدید آید، تولد بروز می کند. اگر تولد پدید آید، زوال و مرگ بروز می کند که با اندوه و سوگ و رنج و محنت جسمی و روحی همراه است. از این رو کل توده ی رنج پدید می آید.

از طریق همین زنجیره ی علت و معلول، یا پیدایش مشروط، ما در وضعیت فعلی وجود خود قرار داریم و با آینده ای رنج بار رو به رو هستیم.

عاقبت حقیقت بر بودا روشن شد: رنج با نادانی نسبت به واقعیتِ ماهیت حقیقی خود، یعنی نسبت به پدیده ای به نام “من”، آغاز می شود. و علت رنج، سنکارا است؛ یعنی عادت ذهن به واکنش. ما در حالی که نادانی چشمان مان را کور کرده، واکنش های اشتیاق و بیزاری ایجاد می کنیم که خود، به دلبستگی بدل می شود و به تمامی انواع ناشادمانی می انجامد. این فرایند -عادت واکنش نشان دادن- “کارما” نام دارد که شکل دهنده ی آینده ی ماست. و واکنش، تنها به دلیل نادانی ما از ماهیت واقعی خود ناشی می شود. نادانی، اشتیاق و بیزاری، سه ریشه ای هستند که تمامی رنج های ما در زندگی را پدید می آورند.

راه خلاصی از رنج:

بودا، با درک رنج و منشأ آن، با مساله ی بعدی رو به رو شد: چگونه می توان به رنج پایان داد؟ با به یاد آوردن قانون کارمای علت و معلول (اگر این چیز موجود باشد، آن چیز اتفاق می افتد. آن چیز با به وجود آمدن این چیز به وجود می آید. اگر این چیز موجود نباشد، آن چیز به وجود نمی آید. آن چیز با پایان یافتن این چیز پایان می پذیرد.) دریافت که هیچ چیز بدون علت اتفاق نمی افتد. پس اگر علت ریشه کن شود، معلول در کار نخواهد بود. بدین سان، فرایند ایجاد رنج را می توان معکوس کرد:

اگر نادانی ریشه کن شود و کاملاً پایین پذیرد، واکنش متوقف می شود. اگر واکنش توقف یابد، دانستگی متوقف می شود. اگر دانستگی توقف یابد، ذهن/ماده متوقف می شود. اگر ذهن/ماده توقف یابد، حواس ششگانه متوقف می شود. اگر حواس ششگانه توقف یابد، تماس متوقف می شود. اگر تماس توقف یابد، احساس متوقف می شود. اگر احساس توقف یابد، اشتیاق و بیزاری متوقف می شود. اگر اشتیاق و بیزاری توقف یابد، دلبستگی متوقف می شود. اگر دلبستگی توقف یابد، فرآیند “شدن” متوقف می شود. اگر فرایند “شدن” توقف یابد، تولد متوقف می شود. اگر تولد توقف یابد، زوال و مرگ متوقف می شود و همراه با آن، اندوه، سوگ، رنج، محنت جسمی و روحی متوقف می شوند. بدین سان کل توده ی رنج باز می ایستد.

اگر به نادانی خویش پایان دهیم، دیگر هیچ واکنش کورکورانه ای که انواع رنج ها را به همراه می آورد در کار نخواهد بود. و اگر رنجی در کار نباشد، ما آرامش و شادی واقعی را تجربه خواهیم کرد و چرخه ی رنج می تواند به چرخه ی آزادی بدل شود.

این همان کاری است که “سیذارتا گوتاما” (بودا) برای نیل به روشن شدگی به انجام رساند. و این همان کاری است که او به دیگران یاد داد تا انجام دهند. بودا گفت:

«با انجام کار نادرست، خود را آلوده می سازید. با انجام ندادن کار نادرست، خود را پالایش می دهید.»

هر یک از ما مسئول واکنش هایی هستیم که رنج ما را سبب می شود. با پذیرش مسئولیت خویش، می توانیم بیاموزیم که چگونه رنج را از بین ببریم.

تصویر پروفایل مانی

تاریخچه مانی

مانی یک رازورز و هنرمند می باشد. او به اسطوره شناسی تطبیقی، عرفان های کهن، روانکاوی، تاریخ، نشانه شناسی و علوم خفیه علاقمند است و در این حوزه ها پژوهش می کند. مانی نوشتن دانسته های خود و اشتراک گذاری آن ها با علاقمندان را دوست دارد.

9 نظر در مورد “ریشه ی رنج و راه رهایی از آن

  1. اگر زندگی کردن رنج بردن است پس برای زنده ماندن باید ناگزیر معنایی در رنج بردن یافت.اگر اصلا زندگی خود هدفی داشته باشد رنج و مرگ نیز معنا خواهد یافت.
    اما هیچ کس نمیتواند این معنا را برای دیگری بیابد.هر کس باید معنای زندگی خود را خود جستجو کند و مسیولیت آن را پذیرا باشد اگر موفق شود با وجود همه تحقیرها به زندگی ادامه خواهد داد!به گفته نیچه کسی که چرایی زندگی را یافته با هر چگونه ای نیز خواهد ساخت!
    بر گرفته از کتاب زیبای انسان در جستجوی معنی اثر دکتر ویکتور فرانکل

  2. بله، ریشه اصلی رنج ها و همه مشکلات از ناآگاهی ست، ناآگاهی از فلسفه “وحدت وجود” و اینکه همه چیز در واقع یک چیز است. یکی از ساده ترین و کاربردی ترین روش ها برای دریافت این آگاهی، بازکردن قلب و مجرای درونمان بروی عشق، انسان دوستی و طبیعت دوستی ست…

پاسخ دهید